حذف « مقرر » به قرينه اثبات آن در كلام پيش
( 4 ) - چشم زخمى افتد : آسيبى رسد
( 5 ) - عفو كند : معاف كند و معذور دارد
( 6 ) - درشت : ناهموار و تندوتيز
( 7 ) - صامت و ناطق :
به كنايه مراد زر و سيم و برده و كنيز ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 636 شمارهء ( 19 )
( 8 ) - مشبعتر : مفصلتر - مشبع اسم مفعول از اشباع بمعنى سير كردن و مجازا طول و تفصيل دادن
( 9 ) - وثاق آغاجى :
بضم اول حجرهء آغاجى خادم خاص كه واسطهء ابلاغ نامه و مطالب بود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 217 شمارهء ( 13 )
( 10 ) - سبكى : بفتح اول و ضم دوم كموزنى و مجازا در اينجا بمعنى بىوقارى و عدم متانت
( 11 ) - خدمت نمودن : مراسم احترام بجاى آوردن و تعظيم كردن
( 12 ) - ضمان :
ضمانت و پذيرفتارى
( 13 ) - سره : نيكو و مناسب
( 14 ) - معنى جمله : دربارهء رساندن پيغام آغاجى را بتعجيل وا مىداشت
( 15 ) - اخبار دردكننده : خبرهاى دردانگيز و مولم ، موصوف و صفت فاعلى
( 16 ) - عميد : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس ، لقب محترمانه براى بزرگان
( 17 ) - عفو كردم : معاف كردم
( 18 ) - معنى دو جمله : سلطان از روى لطف گفت كه بو نصر نگران نباشد
( 19 ) - بينداخت : بر زمين افكند
( 20 ) - وقيعت : بفتح اول و كسر دوم و سكون سوم و فتح چهارم غمازى و غيبت و سخنچينى و سعايت - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « اشاره است بمطلبى كه در اوائل كتاب بود » نگاه كنيد به صفحهء 54 شمارهء ( 13 )
( 21 ) - بگذاشتهايم : ناديده گرفته و بخشيدهايم ، فردوسى فرمايد :
گناه از گنه كار بگذاشتن * ره مردمى را نگهداشتن
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 22 ) - معنى جمله : اندكى آرامش يافت
( 23 ) - بازگشت : يعنى از ديوان به خانه رفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 24 ) - ممالحت : هم سفرگى كردن ، مصدر باب مفاعله
( 25 ) - حجت گرفته : ملزم كرده است
( 26 ) - خاكسار : خاك مانند و مجازا بمعنى ذليل و عاجز و خوار
( 27 ) - يك روزش : روزى او را ( بو نصر را ) ، ش ضمير مفعولى متصل
ص 928
( 1 ) - بو منصور طبيب طيفور : صحيح بو نصر طيفور است كه مكرر نامش در كتاب آمده است و چند سطر بعد هم باز مىآيد و از معاشران بو نصر مشكان بوده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 2 ) - بريدى : صاحب بريد بودن و رياست دستگاه چاپار و خبررسانى
( 3 ) - ايستاده است : شده است
( 4 ) - نشاط كند : بفتح اول ميل و عزم كند
( 5 ) - بو الحسن دلشاد :
از دبيران ديوان رسالت بوده است
( 6 ) - نماز شام را : در هنگام نماز مغرب - را حرف اضافه براى ظرفيت
( 7 ) - بيغوله : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم كنج و گوشهء ( صفه )
( 8 ) - فروشد : خيره شد و در خود فرورفت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 46 شمارهء ( 19 )
( 9 ) - يك ساعت : در مدت يك ساعت
( 10 ) - لقوه : بفتح اول و سكون دوم ، مرضى باشد كه يك شق