از روى آدمى را به طرفى كشاند كه از آفرينش طبيعى بيرون سازد . . . ( لغتنامه بنقل از كشاف اصطلاحات الفنون )
( 11 ) - فالج : بكسر سوم سست و فروهشته شدن نصف بدن و مجازا سست و بيكار شدن عضوى از بدن ( لغتنامهء دهخدا بنقل از اقرب الموارد )
( 12 ) - سكته : بفتح اول و سكون دوم اختلال ناگهانى و شديد يكى از عروق اندامهاى حياتى كه موجب بخطر افتادن حيات شود . . . ( لغتنامه بنقل از فرهنگ معين )
( 13 ) - حال مىآرد : تمارض مىكند يا خود را بىمرض بيمار مىنمايد - معنى جمله : مبادا بو نصر خود را به بيمارى مىزند
( 14 ) - مىبايست نگاه كرد : ضرورت داشته كه معاينه كند
( 15 ) - علت صعب : بيمارى سخت
( 16 ) - جست : رست يا رهايى يافت
( 17 ) - معنى دو جمله : جان در گنج خداى متعال است به كنايه يعنى جان بدست خداست
( 18 ) - از كار بشود : از كار بيفتد
( 19 ) - دريغ : بكسر اول و دوم و سكون سوم ، از اصوات يا شبه جمله است براى بيان حسرت و تأسف و افسوس
( 20 ) - محمل پيل : تخت روان يا مهد كه بر پشت پيل نهاده مىشد
( 21 ) - سپرى شد : درگذشت
( 22 ) - شراب كدو : ظاهرا شرابى كه از كدو مىساختهاند يا در كدو مىكردهاند ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 23 ) - نبيذ : بفتح اول و كسر دوم و سكون سوم شراب خرما يا كشمش
ص 929
( 1 ) - تبعت : بفتح اول و كسر دوم و فتح سوم تباعت بمعنى دنبالهروى و پيروى و عاقبت بد - معنى چند جمله : خلاصه اعتقاد من آنست كه پادشاهى دنيا به قيمت يكبار شكنجه كردن مردم بر پى آن نمىارزد تا چه رسد بكشتن آنان
( 2 ) - مرد : مراد مطلق آدميزاد است نه بو نصر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 3 ) - مقامات : بفتح اول كارهاى پسنديده و آثار ستوده - مرحوم دكتر فياض در مقدمهء عالمانه خود بر تاريخ بيهقى چاپ سال 1324 نوشتهاند « بيهقى در تاريخ مسعودى دو جا از كتابى بنام مقامات يا مقامات محمودى ياد مىكند و احتمال داده مىشود كه قسمت محمودى تاريخ خود را بدين اسم خوانده باشد » ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 203 شمارهء ( 3 )
( 4 ) - ختمت : . . . : پايان يافت كفايت ( شايستگى كارگزارى ) و رسائى سخن و خرد بوى
( 5 ) - اولىتر : اولاتر ، سزاوارتر ، در فارسى گاهى اولاتر بجاى اولى ( بفتح اول و سكون دوم و الف مقصوره در آخر ) كه خود صفت تفضيلى است به كار مىرود . فرخى فرمايد :
ايزد او را از پى سالارى ملك آفريد * زو كه اولاتر بگنج و لشكر و تاج و نگين
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 6 ) - بو القاسم اسكافى دبير : در لغتنامه دهخدا آمده است كه او دبير آل سامان بوده و در اوايل سلطنت عبد الملك بن نوح ( 342 - 350 ) درگذشته است
( 7 ) - الم . . . : آيا نديدى ديوان رسائل را كه قلمها و دفترهايش از فقدان وى بيكار و معطل مانده است