ليث : رافع بن ليث ، اضافه مفيد انتساب
( 11 ) - ممكن : اسم مفعول از تمكين ، مرد دست گشاده ، توانا و با قدرت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 12 ) - هرثمه اعين : هرثمه بن اعين - هرثمه بفتح هاء و سكون راء و فتح ثاء خوانده مىشود و اعين بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم
( 13 ) - عيسى : مراد علىّ بن عيسى ، گاه فرزند را بنام پدر خواندهاند ، چنان كه « حسن - ميمندى » بجاى « احمد بن حسن ميمندى » به كار رفته است : حسن ميمندى را گفتند سلطان محمود چندين بندهء صاحب جمال دارد . . . ( صفحهء 333 گلستان ، بكوشش نگارنده )
( 14 ) - پوشيده :
پنهانى ، قيد
( 15 ) - بنهاد : قرار داد و مواضعه كرد
( 16 ) - مغافصه : به ناگاه گرفتن ، مصدر باب مفاعله .
ص 647
( 1 ) - بسته : دست و پاى دربند ، حال براى على
( 2 ) - ضبط گونه : شبه تصرف نه تصرف كامل ، اسم مركب
( 3 ) - مايهء عمر : سرمايهء زندگانى - اين جمله و جملهء معطوف بر آن چنان كه مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : دو جملهء حاليه است بسبك اين نثر
( 4 ) - كرت :
بفتح اول و تشديد دوم مفتوح بار و مرتبه
( 5 ) - ما استوزر . . . : خلفاء مانند يحيى را وزير نگردانيدند ( مقصود آنكه يحيى وزيرى يگانه بود )
( 6 ) - گذشته شد : درگذشت ، فعل لازم مركب
( 7 ) - تا دانسته آيد : همانا معلوم شود يا همانا بدانيد - « تا » در اينجا معادل قيد تأكيد است
( 8 ) - سنهء . . . : سال 425
( 9 ) - ملطفه : نامهء كوچك ، اسم مفعول بصيغهء مؤنث از تلطيف
( 10 ) - ركوه : اين ركوه گويا با كاف تازى بر وزن غرفه است بمعنى كوزهء آب سفرى و معمولا غلافى از نمد يا پارچه دارد و بنابراين ظاهر آن است كه ملطفه را در آن غلاف پنهان كرده بوده است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 11 ) - وزير : مقصود احمد عبد الصمد
( 12 ) - هارون : هارون پسر آلتونتاش خوارزمشاه
( 13 ) - جبار : بفتح اول بىرحم و ستمگر
( 14 ) - بسيار زيادت : بسيار زياد و افزون
( 15 ) - خواجهء بزرگ :
مراد احمد عبد الصمد وزير خوارزمشاه
( 16 ) - مصادره : اموال كسى را بسبب جرمى كه مرتكب شده ضبط كردن ، مصدر باب مفاعله
( 17 ) - مىبترسد : همانا مىترسد
( 18 ) - بجاى خويش بداشتهاند : ظاهرا يعنى به من دست نزدهاند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) مقصود آنكه مرا در سمت خود باقى گذاشتهاند
( 19 ) - كاره : ناپسنددارنده ، اسم فاعل از كراهت
( 20 ) - خيل : بفتح اول و سكون دوم لشكر و سپاه و دار و دسته و گروه سواران
( 21 ) - به كار : بايسته و آنچه به كار آيد ، صفت پيشوندى ، مسند
ص 648
( 1 ) - فرودآرند : آرام كنند و از نافرمانى بازدارند
( 2 ) - عزيمت : بفتح اول و كسر دوم آهنگ و قصد و نيت
( 3 ) - رفته شود : برود ، فعل مركب لازم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 10