نعل زرين بسته ( كرده ) ، صفت مركب مفعولى ، اسب موصوف
( 9 ) - بدخشى : بدخشانى ، منسوب به ناحيه بدخشان نيز نگاه كنيد به صفحهء 445 شمارهء ( 18 )
( 10 ) - گيلى : بكسر اول گيلانى - گيل گيلان را گويند . . . ( برهان قاطع بنقل لغتنامه )
( 11 ) - جلهاى ديبا : بضم اول و سكون دوم پوششهاى حرير ستوران - جل بتشديد لام و تخفيف آن هر دو در فارسى به كار رفته است
( 12 ) - ديباها دركشيده در پالان : پالانها با حرير روكش شده بود
( 13 ) - جوال : بضم اول ظرفى باشد از پشم بافته كه چيزها در آن كنند ( برهان قاطع بنقل لغتنامه )
( 14 ) - محمل : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم كجاوه
( 15 ) - بزر : زرين ، صفت مهد
( 16 ) - فغفورى : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم منسوب به « فغفور » - فغفور كلمه پارسى و لقب پادشاه چين است جزء اول فغ بمعنى خدا و جزء دوم فور ( - پور ) بمعنى پسر
( 17 ) - صحن : بفتح اول و سكون دوم قدح بزرگ
( 18 ) - سركار : كارخانه ولى در در اينجا بمعنى دستگاه و خدمت
( 19 ) - لنگرى : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم بشقاب مانند بسيار بزرگ كه در آن پلاو كنند . ( لغتنامهء دهخدا )
( 20 ) - شادروان : بضم سوم و سكون چهارم فرش منقش و پرده و سايبان
( 21 ) - محفورى : بفتح اول و سكون دوم نوعى فرش
( 22 ) - تكبير : اللّه اكبر گفتن در مقام شگفتى و تحسين در اينجا مقصود است
( 23 ) - امارت : بكسر اول اميرى و فرمانروائى
( 24 ) - طيره : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم آزرده و خشمگين
( 25 ) - منغص : ناگوار گردانيده ، اسم مفعول از تنغيص مصدر باب تفعيل
( 26 ) - غور - بفتح اول و سكون دوم ژرفا و عمق
( 27 ) - بىمحابا : بىپروا و بدون فروگذاشت .
ص 644
( 1 ) - بايستى : مىبايست ، در مورد كارى كه در گذشته ضرورت انجام دادن داشته است به كار مىرود
( 2 ) - شدگان : رفتگان و مردگان
( 3 ) - قضاء اللّه : قضاى الهى و تقدير خداوند
( 4 ) - زرق : بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب
( 5 ) - افتعال : دروغ ساختن و ريا كردن و بقول امام بيهقى در تاج المصادر « فرا بافتن » است ، ناصر خسرو فرمايد :
دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدم * زيشان بقول و فعل ازيرا جدا شدم
( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 6 ) - اذا . . . : چون زمان آدمى بسرآيد ، مرگ وى در چارهجوئيش خواهد بود ( چارهجوئى خود سبب مرگ وى مىشود )
( 7 ) - جبار : بفتح اول سختدل و ستمگر - معنى دو جمله :
سخنى كه من بر زبان راندم بر پى هم در مغزش خطور مىكند
( 8 ) - جوانان كار ناديدگان :
جوانان كار ناآزموده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 402 شمارهء ( 15 )
( 9 ) - لطايف حيل الكفاة :
حيلههاى لطيف كارگزاران كاردان
( 10 ) - خوشكخوشك : نرمنرمك ، آهسته آهسته ، قيد