سيزده سال اگر مانَد در خلد 1 كسى * بر سبيلِ حبس آن خلد نمايد چو جحيم
آنچه خواهى بينى ناكرده گناه * نيكوان چهرهء آزاده برند ديهيم 2 ( ؟ )
سيزده سال شهنشاه بماند اندر حبس * كز همه نعمت گيتيش يكى صبر نديم
هم خدا داشت مر او را ز بد خلق نگاه * گرچه بسيار جفا ديد ز هر گونه ز بيم 3
چو دهد مُلك خدا باز همو بستاند * پس چرا گويند اندر مَثَل المُلكُ عقيم 4
خسروا ، شاها ، ميرا ، ملكا ، دادگرا ، * پس ازين طبل چرا بايد زد زيرِ گليم 5
بشنو از هر كه بود پند و بدان باز مشو * كه چو من بنده بود ابله و با قلبِ سليم 6
خرد از بىخردان آموز اى شاهِ خرد * كه بتحريفِ قلم 7 گشت خطِ مرد قويم 8
رسمِ محمودى كن تازه به شمشير قوى * كه ز پيغام و ز نامه 9 نشود مرد خصيم 10
تيغ بر دوش نه و از دى و از دوش مپرس * گر بخواهى كه رسد نامِ تو تا ركنِ حطيم 11
قدرتى بنماى از اوّل و پس حلم گزين * حلم كز قدرت نبوَد نبوَد 12 مرد حليم
كيست از تازك 13 و از ترك درين صدرِ بزرگ * كه نه اندر دلِ او دوستترى از زر و سيم