تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
گرچه از گشتِ روزگارِ جهان * در صدف دير ماند دُرِّ يتيم 1
شكر و منّت خداى را كاخر * آن همه حالِ صعب 2 گشت سليم 3
ز آسمانِ هنر درآمد جم * باز شد لوك 4 و لنگ ديوِ رجيم 5
شير دندان نمود و پنجه گشاد * خويشتن گاوِ فتنه كرد سقيم 6
چه كند كار جادوىِ فرعون 7 ؟ * كاژدهائى شد اين عصاىِ كليم
هر كه دانست مر سليمان را * تختِ بلقيس 8 را نخواند عظيم
داند از كردگار كار ، كه شاه * نكند اعتقاد بر تقويم 9
ره نيابد به دو پشيمانى * زانكه باشد بوقتِ خشم حليم
دارد از رأىِ خوبِ خويش وزير 10 * دارد از خوىِ نيكِ خويش نديم
ملكا ، خسروا ، خداوندا * يك سخن گويمت چو دُرِّ نظيم 11
پادشه را فتوح 12 كم نايد * چون زند لهو را ميان بدونيم
كار خواهى بكامِ دل بادت 13 * صبر كن بر هواىِ دل 14 تقديم
هر كرا وقتِ آن بود كه كند * مادرِ مملكت ز شير فطيم 15
خويشتن دارد او 16 دو هفته نگاه * هم بر آن‌سان كه از غريم غريم 17
تا نكردند در بن چه سخت * پاك نامد ز آب هيچ اديم 18
باز شطرنجِ ملك با دو سه تن * به دو چشم و دو رنگ بىتعليم 19
تا چه بازى كند نخست حريف * تا چه دارد زمانه زيرِ گليم 20
تيغ برگير و مى ز دست بنه * گر شنيدى كه هست ملك عقيم 21
با قلم چونكه تيغ يار كنى * در نمانى ز مُلكِ 22 هفت اقليم
نه فلان جرم كرد و نى به همان 23 * نه بكس بود اميد و نز كس بيم 24
هر چه بر ما رسد ز نيك و ز بد * باشد از حكمِ يك خداىِ 25 كريم
مرد بايد كه مار كرزه 26 بود * نه نگار آورد چو ماهىِ شيم 27
مار ماهى 28 نبايدش بودن * كه نه اين و نه آن بود چون نيم 29
دون‌تر 30 از مردِ دون كسى بمدار * گرچه دارند هر كسش تعظيم