تو كن از داد و دلِ شاد ولايت آباد * هرگز آباد 1 مباد آنكه نخواهدت عظيم
اين دو قصيده با چندين تنبيه 2 و پند نبشته آمد . و پادشاهان محتشم و بزرگ با - جد 3 را چنين سخن باز بايد گفت ، درست و درشت 4 و پند ، تا نبشته آيد . و پادشاهان محتشم را حثّ 5 بايد كرد برافراشتن بناء معالى 6 را ، كه هر چند در طبع ايشان سرشته است به سخن و بعث 7 كردن آن را بجنبانند . و اميران گردنكش با همّت بلند همه از آن بودهاند كه سخن را خزينهدارى كردهاند و بما نزديكتر سيف الدّولة ابو الحسن على 8 است ، نگاه بايد كرد كه چون مردى شهم 9 و كافى بود و همه جدّ 10 محض متنبّى در مدح وى بر چه جمله سخن گفته است كه تا در جهان سخن تازى است آن مدروس نگردد و هر روز تازهتر است و نام سيف الدّولة بدان زنده مانده است ، چنان كه گفته است ، شعر :
خليلىّ انّى لا أرى غير شاعر * فكم منهم الدّعوى و منّى القصائد
فلا تعجبا انّ السّيوف كثيرة * و لكنّ سيف الدّولة اليوم واحد
له من كريم الطّبع فى الحرب منتض * و من عادة الإحسان و الصّفح غامد
و لمّا رأيت النّاس دون محلّه * تبيّنت انّ الدّهر للنّاس ناقد
احقّهم بالسّيف من ضرب الطّلى * و بالأمر من هانت عليه الشّدائد
و اشقى بلاد اللّه ما الرّوم اهلها * بهذا و ما فيها لمجدك جاهد
شننت بها الغارات حتّى تركتها * و جفن الّذى خلف الفرنجة ساهد
و تضحى الحصون المشمخّرات فى الذّرى * و خيلك فى اعناقهّن قلائد
اخو غزوات ما تغبّ سيوفه * رقابهم الّا و سيحان جامد
فلم يبق الّا من حماها من الظّبا * لمى شفتيها و الثّدي النّواهد
تبكّى عليهنّ البطاريق فى الدّجى * و هنّ لدينا ملقيات كواسد
بذا قضت الايّام ما بين اهلها * مصائب قوم عند قوم فوائد