تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
به خدا ضررى نميرساند و خدا به زودى افراد سپاسگزار را جزاى خير خواهد داد . به خدا قسم كه جدم پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت و پدرم كشته و فتنه انگيزان قلوب مردم را دچار وسوسه نمودند ، مبلغين فتنه نعره كشيدند ، شما با سنت پيغمبر اسلام مخالفت ورزيديد ، عجب فتنه‌اى كه كوركورانه ! گوشى به دعوت‌كنندهء آن داده نمىشود ، جوابى به منادى آن داده نميشود ، با والى و متصدى آن مخالفتى نميگردد ! كلمهء نفاق و پراكندگى ظاهر شده ، علم‌هاى اهل شقاوت به راه افتاده لشكرهاى شام و عراق به جنبش در آمده‌اند ! خدا شما را رحمت كند ! بسوى فتح و پيروزى و نور درخشنده و دانش عالى و نورى كه خاموش نمىشود و حقى كه مخفى نخواهد شد شتاب نمائيد ! ايها الناس ! از خواب غفلت و ظلمت شديد بيدار شويد ! قسم به حق آن خدائى كه حبه را ميشكافد و موجودات ذى روح را ميافريند و عظمت مخصوص او است اگر گروهى از شما با قلب‌هائى صاف و نيت‌هائى خالص كه شائبهء نفاق و نيت پراكندگى در آنها نباشد با من قيام كنيد من قدم بقدم با شمشير جهاد مىكنم و كار را بر جوانب شمشيرها و نوك نيزه‌ها و سم اسبها تنك ميكردم ( كنايه از اينكه كليهء اينها را براى جهاد در راه خدا به كار مىبردم ) خدا شما را رحمت كند ، جواب مرا بگوئيد ! ! گويا ايشان را از اجابت اين دعوت لجام خاموشى به دهان زده بودند ، فقط بيست نفر برخاستند و گفتند : يا بن رسول اللَّه ! ما جز نفس و مال خويشتن مالك چيزى نيستيم . اين مائيم كه در ركاب تو مطيع دستور تو مىباشيم و رأى تو را مىپذيريم هر امرى كه دارى بفرما ! وقتى به يمين و يسار خويشتن نگريستم غير از ايشان احدى را نديدم . لذا با خودم گفتم : من بجدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله تأسى مينمايم كه خدا را عبادت ميكرد و در يك چنين روزى در ميان سى و نه نفر مرد بود ، هنگامى كه تعداد چهل نفر را برايش كامل نمود در ميان آن گروه آمد و امر خدا را ظاهر كرد . اگر