تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
من تعداد چهل نفر مىداشتم آن طور كه بايد و شايد در راه خدا جهاد ميكردم ، سپس سر خود را به طرف آسمان بلند كردم و گفتم : خدايا ! شاهد باش كه من اين مردم را دعوت كرده و از عذاب تو بيم دادم ، امر و نهى نمودم ولى ايشان از جواب دادن به من غافل بودند و از يارى كردن من خوددارى نمودند ، نسبت بطاعت من مقصر و راجع بدشمنان من ناصر بودند ! پروردگارا ! تو پليدى و سختى و عذاب خود را كه از گروه ستمكاران رد نخواهد شد بر آنان نازل كن ! اين بگفتم و از منبر فرود آمدم . آنگاه وقتى از كوفه خارج و متوجه مدينه شدم ، ايشان نزد من آمدند و گفتند : معاويه اسيرانى را به طرف انبار و كوفه برد اموال مسلمين را بغارت برد ، افرادى بقتل رسانيد كه با وى سر جنگ نداشتند ، زنان و اطفال را كشت ! پس از اين جريان من به آنان ثابت كردم كه وفا ندارند . آنگاه مردان و لشكرهائى را با آنان فرستادم و به ايشان فهماندم كه ميرويد و دعوت معاويه را اجابت ميكنيد عهد و بيعت مرا مىشكنيد ، مطلب از همان قرار شد كه من گفتم مؤلف گويد : ما كليهء اين روايت و شرح آن را در كتاب غيبت نگاشته‌ايم ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مينگارد : روايت شده : امام محمّد باقر عليه السّلام به بعضى از ياران خود فرمود : اى فلانى ! چه ظلم و ستمها كه از قريش بما رسيد ! چه مصيبت و سختى كه شيعيان و دوستان ما از اين مردم كشيدند ! پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله در حالى از دنيا رفت كه خبر داد : ما از اين مردم بمقام خلافت سزاوارتريم . ولى گروه قريش بر عليه ما اجتماع نمودند تا اينكه حق را از حق‌دار گرفتند . قريش دليل و برهانهاى ما را برخ انصار كشيدند . قريش هر كدام پس از ديگرى اين موضوع را متداول داشتند تا اينكه بما بازگشت آنگاه بيعت ما را شكستند و بيرق جنگ را در مقابل ما برافراشتند و صاحب مقام خلافت يعنى حضرت امير همچنان دچار سختى شديد بود تا اينكه كشته شد . سپس با پسرش حسن عهد و بيعت شد ، آنگاه وى را تنها نهادند تا تسليم شد . پس از آن اهل عراق بر حمله كردند تا اينكه خنجر به پهلويش زده شد و لشكرش را
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 61 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى