كه وى بخواهد در ميان خود نگاه دارد ؟
آيا راضى نيستى بنگرى ملائكه در اطراف آسمان ايستاده و به تو و هر دستورى كه بدهى نظر داشته باشند ، نيز ملائكه نظر كنند و بنگرند كه شوهرت با خلائقى كه حاضر شدهاند نزد خدا مخاصمه كند ، چه اعمالى خواهى ديد كه خداى توانا با قاتل فرزند تو حسين و قاتل شوهرت انجام خواهد داد ، زيرا حجت آن حضرت بر خلق تمام و دوزخ مطيع وى خواهد شد ، آيا دوست ندارى كه ملائكه براى پسرت گريه كنند و هر چيزى براى او تأسف بخورد ، آيا راضى نيستى كه هر كسى به زيارت حسين تو بيايد خدا ضامن او باشد ، هر كسى به زيارت حسين برود ثواب يك حج و عمره خواهد داشت و يك چشم بهمزدن از رحمت خدا دور نخواهد بود و هر گاه بميرد شهيد مرده باشد و مادامى كه زنده باشد ملائكه براى او دعاء كنند ، و هميشه در امان خدا باشد تا از دنيا رحلت نمايد .
حضرت زهراى اطهر گفت : پدر جان تسليم و راضى شدم ، به خدا توكل كردم .
سپس پيغمبر معظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دست روى قلب و چشمان فاطمه كشيد و فرمود :
من و شوهرت و دو فرزندت در يك مكانى خواهيم بود كه چشم تو روشن و قلب تو خوشحال شود .
23 - در بعضى از كتب معتبر از عبد اللَّه بن قيس روايت شده كه گفت : من با آن افرادى كه در صفين در ركاب حضرت امير ميجنگيدند بودم . ابو ايوب اعور سلمى ( بضم سين و فتح لام با تشديد ) شريعه را گرفته و آب را به روى مردم بسته بود . مسلمانان به حضرت امير از تشنگى شكايت كردند ، آن بزرگوار چند نفر سوار را براى گرفتن شريعه فرستاد ، ولى ايشان محرومانه بازگشتند ، حضرت امير ناراحت شد امام حسين عليه السّلام گفت : پدر جان ! اجازه ميدهى من بدنبال اين مأموريت بروم ؟
فرمود : اى فرزندم برو ! امام حسين با صد نفر سوار رفت و ابو ايوب را از شريعه خارج كرد ، آنگاه بر لب شريعه خيمه زد و سواران خود را پياده نمود .
هنگامى كه حضرت امير آمد و با اين منظره مواجه گرديد گريان شد . گفته
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٨٤