آن نامه جوائز فراوانى به حسن بن حسن داده هنگامى كه حسن از نزد عبد الملك خارج شد يحيى بن ام حكم با وى ملاقات نمود . حسن به وى اعتراض كرد و گفت اين چه وعدهاى بود كه به من دادى ! ؟ يحيى گفت : آرام باش ! به خدا قسم عبد الملك دائما از تو حساب مىبرد ، اگر هيبت و عظمت تو نبود بداد تو نمىرسيد و به تو اجازه ملاقات نميداد .
اين حسن بن حسن با عمويش امام حسين عليه السّلام كربلا بود . موقعى كه امام حسين شهيد شد و ما بقى بازماندگان آن حضرت اسير شدند اسماء بن خارجه آمد و او را از ميان اسيران خارج كرد و گفت : به خدا قسم كه هرگز نبايد كسى مزاحم اين پسر خوله شود . عمر بن سعد گفت : پسر خواهر اسماء را به او ببخشيد . گفته شده اين حسن اسير شد و بدنش مجروح بود ، آنگاه آن جراحات معالجه شدند .
روايت شده حسن بن حسن يكى از دو دخترهاى امام حسين عليه السّلام را خواستگارى كرد . امام حسين به او فرمود : اى پسر عزيزم ! هر كدام را كه دوست دارى انتخاب كن . حسن خجل شد و جوابى نگفت . امام حسين فرمود : من فاطمه را براى تو انتخاب نمودم ، زيرا اين فاطمه شباهت بيشترى بمادرم فاطمهء زهراء دارد .
اين حسن بن حسن در سن ( 35 ) سالگى از دنيا رفت و برادرش زيد بن حسن پس از وى زنده بود . حسن بن حسن برادر مادرى خود را كه نامش ابراهيم بن محمّد بن طلحه بود وصى خويشتن قرار داد . وقتى اين حسن از دنيا رحلت كرد زوجهاش فاطمهء بنت الحسين بر سر قبرش خيمه زد ، روزها روزه و شبها مشغول عبادت بود . اين بانو از بس زيبا بود بحور العين شباهت داشت . هنگامى كه يك سال از اين جريان گذشت بغلامان خود فرمود : وقتى شب فرا رسيد اين خيمه را برچينيد موقعى كه تاريكى شب فرا رسيد صدائى شنيد كه ميگويد : آيا آنچه را كه مفقود كردند يافتند ! ؟ ديگرى جواب وى را داد و گفت : بلكه مأيوس شدند و بازگشتند ! اين حسن بن حسن از دنيا درگذشت و ادعاى امامت نكرد و كسى هم ادعاى امامت از براى او ننمود همچنان كه در شرح حال برادرش شرح داديم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 179
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٩