براى جنازهء آن حضرت خارج شدند . و . . . 5 - در كتاب مناقب مينويسد : امام حسن دختر عبد الرحمن بن حارث را خواستگارى كرد عبد الرحمن بعد از اندكى سكوت گفت : به خدا قسم در روى زمين عزيزتر از تو نزد من نيست . ولى در عين حال تو ميدانى كه دخترم پارهء تن من مىباشد و تو زنان را زياد طلاق ميدهى ميترسم تو او را طلاق دهى و از تو رنجيده شوم ، زيرا تو پارهء تن پيامبر خدائى ( و من نميخواهم از تو رنجيده شوم ) اگر شرط ميكنى دخترم را طلاق ندهى مانعى ندارد . امام حسن پس از اندكى سكوت برخاست و خارج شد . شنيدند كه مىفرمود : عبد الرحمن در نظر دارد دختر خود را طوق گردن من كرده باشد . محمّد بن سيرين ميگويد : امام حسن خوله دختر منظور بن ريّان را خواستگارى كرد ، او گفت : با اينكه من ميدانم ، تو شخصى بد اخلاق و طلاق دهنده و عهد شكن ميباشى مع ذلك دخترم را به تو مىدهم « 1 » زيرا تو از گرامىترين و شريفترين خاندان عرب هستى . پس از اين ازدواج بود كه حسن بن حسن متولد شد . يكوقت چشم يزيد بن معاويه بزن عبد اللَّه بن عامر كه او را ام خالد دختر
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 181
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٨١
هامش
( 1 ) اين روايت از اخبار آحاد است . و اكثر علماء خبر واحد را حجت نميدانند .
پس نميتوان اين حديث را پذيرفت . از طرفى در جاى خود نگاشته و ثابت شده كه امام بايد از جميع نواقص بر كنار باشد . چون بد اخلاق بودن و زنان را طلاق دادن و عهدشكنى كردن كه در اين روايت نوشته شده از نواقص بشمار ميروند پس نمىتوان اين روايت را پذيرفت - مترجم .