6 - در كتاب كفايه از جنادة بن ابى اميه نقل مىكند كه گفت : من در آن مرضى كه امام حسن از دنيا رفت بحضور آن حضرت مشرف شدم . جلو آن بزرگوار طشتى بود ، خونى كه استفراغ ميكرد در ميان آن طشت ميريخت ، نيز قطعات كبد مباركش بوسيلهء آن زهرى كه از طرف معاويه به آن بزرگوار داده شده بود خارج ميشد « 1 » من به امام حسن گفتم : اى آقاى من ! چرا خويشتن را معالجه نميكنى ! ؟ فرمود : اى بندهء خدا : مرگ را با چه ميتوان معالجه نمود ! ؟ من گفتم :
إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون
.
سپس آن حضرت متوجه من شد و فرمود : به خدا قسم پيغمبر خدا بما خبر داده : مقام امامت نصيب دوازده نفر از فرزندان على و زهرا عليهما السّلام خواهد شد و هيچ يك از ما نيست مگر اينكه مسموم يا مقتول مىشود ! آنگاه من طشت را برداشتم و امام عليه السّلام گريست .
راوى ميگويد : به امام حسن گفتم يا بن رسول اللَّه ! مرا موعظه كن . فرمود :
آرى ، آمادهء سفر آخرت باش ، زاد و توشهء اين سفر را قبل از فرا رسيدن اجل تحصيل كن ، بدان كه تو طالب دنيا هستى و مرگ طالب تو در اين روزى كه هستى غم و اندوه آن روزى كه نيامده مخور ! بدان تو از مال بيشتر از قوت و غذاى خود جمع نميكنى مگر اينكه براى ديگرى خزينه خواهى كرد . بدان كه :
هامش
( 1 ) بعضى از علماء فرمودهاند : جگر از گلو بالا نمىآيد . و بعضى فرمودهاند :
سند اين روايت ضعيف است . بنا بر اين نميتوان گفت : جگر امام حسن عليه السّلام از گلوى مباركش بالا آمده باشد . اما آنچه كه به نظر مترجم ميرسد اين است كه : عبارت عربى اين حديث ميگويد :
و يخرج كبده قطعة قطعة من السم
- از اين عبارت بدست نمىآيد كه جگر مبارك آن بزرگوار چگونه خارج ميشد ، آيا از دهان يا جاى ديگر خارج ميشد . آرى از اين روايت فقط ثابت مىشود كه جگر مباركش قطعه قطعه خارج ميگرديد . ولى نحوهء خروج از نظر صحت و سقم بستگى بعلم تشريح و علوم مناسب با اين موضوع دارد - مترجم .