وَاسْمَرٌ سِنانُهُ لَماعٌ * يُرى لَهُ مِنْ ضَوْئِهِ شُعاعٌ
قَدْ طابَ لى فى يَوْمى الْقَراعُ * دُونَ حُسَيْنٍ وَلَهُ الدِّفاعٌ
من پسر جعفى هستم و پدرم مطاع است و در دستم شمشيرى برّنده مىباشد ؛
و نيزهاى كه پيكان آن مىدرخشد و پرتوافشانى آن ديده مىشود ؛
امروز جنگيدن در راه حسين عليه السلام براى من گوارا است و از او بايد دفاع كرد .
برخى علاوه بر رجز فوق ، ابيات زير را نيز در ادامهء رجز او آوردهاند :
يُرْجى بِذاكَ الْفَوْزُ وَالدِّفاعُ * عَنْ حَرِّ نارٍ حينَ لَاامْتِناعُ
صَلّى عَلَيهِ المَلِكُ المَطاعُ « 1 »
اميدوارم با اين كار رستگار شوم و گرمى آتش را در روزى كه بازدارندهاى نيست ، از خود دور كنم ؛
درود خداى اطاعت شده بر او ( حسين عليه السلام ) باد .
او پيوسته جهاد كرد تا به فيض شهادت نايل آمد . « 2 »
عُمر بن مُطيع
در منابع كهن مربوط به عاشورا هيچ نام و نشانى از او به چشم نمىخورد ؛ تنها نويسندهء كتاب اسرار الشهادة او را در شمار شهيدان كربلا قلمداد كرده است او مىگويد كه بعد از طرماح بن عدى ، عمربن مطيع به ميدان آمد در حالى كه مىگفت :
اقْسَمْتُ لا ادْخُلُ الَّا الْجَنَّةَ * مُصَدِّقَاً بِاحْمَدَ وَالسُّنَّةِ
وَالْبَعْثِ مِنْ بَعْدِ انْقِطاعِ الرَنَّةِ * وَهُوَ الَّذى انْقَذَنا بِمَنِّهِ
مِنْ حَيْرةِ الْكُفْرِ وَكَيْدِ الظَّنَّةِ * مَعَ النَّبِىّ وَقَسيمِ الْجَنَّةِ « 3 »
سوگند ياد كردهام كه جز به بهشت نروم در حالى كه به احمد ( حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم ) و سنّت او و زنده شدن پس از مرگ ، ايمان داشته باشم و اوست كه منّت نهاد و ما را رهانيد
هامش
( 1 ) . ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 300 .
( 2 ) . مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 22 ، انوارالهدى .
( 3 ) . اسرار الشهادة ، ج 2 ، ص 297 .