هذا عَلىَّ الْيَوْمَ حَقَّ واجِبٌ * فى كُلِّ يَوْمٍ تعانُقٌ وَحَوارِ « 1 »
راه نَفَس را بر پسر هند تنگ مىكنم و تير به گلوى او مىزنم ، به كمك سواران انصار
و مهاجرانى كه نيزههاشان را در زير گرد و غبار [ ميدان جنگ ] از خون كافران رنگين كردند ؛
در زمان پيامبر خدا محمد صلى الله عليه و آله و سلم [ نيزهها ] رنگين شد و امروز [ نيز ] از خون فاسقان رنگين مىشود ؛
امروز از خون جماعتى رنگين مىشود كه قرآن را براى يارى اشرار رها كردند ؛
و در صدد انتقام خونهاى ريخته شدهشان در [ جنگ ] بدر هستند و آن را در زير شمشيرهاى بران و نيزههاى برافراشته پنهان كردند به خدا سوگند پيوسته فاسقان را
با شمشير تيز و بُران خواهم زد امروز اين كار بر من حقّ و واجب است ؛
در هر روزى ، رو به رو شدن و يارى كردنى است .
او آن قدر با دشمن جنگيد تا به شهادت رسيد . مالك بن نسر بدى سرش را جدا كرد و به سوى لشكرگاه امام حسين عليه السلام پرتاب نمود . مادرش سر او را برداشت و گفت :
« آفرين پسرم ، اى شادى دلم و اى نور چشمم » سپس سر را به سوى يكى از افراد دشمن پرتاب كرد و او را به هلاكت رساند . پس از آن عمود خيمه را كشيد و بر آن گروه حمله كرد . امام حسين عليه السلام او را برگرداند و در حقش دعا فرمود . « 2 »
برخى نوشتهاند كه آن زن هنگام حمله ، اين شعر را خواند :
انَا عَجُوزٌ فِى النِّساء ضَعيفَةٌ * بالِيَةٌ خاويَةٌ نَحيفَةٌ
اضْرِبُكُمْ بِضَرْبَةٍ عَنيفَةٍ * دُونَ بَنى فاطِمَةِ الشَّريفَةِ « 3 »
من در ميان زنان ، زنى ضعيف و پير و ناتوان هستم ؛
در راه دفاع از فرزندان فاطمهء شريف ضربهء محكم بر شما مىزنم .
خوارزمى نوشته است كه اين زن در حملهاش ، دو نفر از افراد دشمن را به هلاكت رساند . « 4 »
هامش
( 1 ) . مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 25 ، انوارالهدى .
( 2 ) . ذخيرة الدارين ، ص 244 .
( 3 ) . مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 26 ، انوارالهدى .
( 4 ) . همان .