من ( عايشه ) گفتم : چرا گريه مىكنى ؟
بار ديگر پيامبر ( ص ) راز ديگرى به او گفت ، فاطمه ( س ) خندان شد .
گفتم : من تا امروز شادى كه اينچنين با غم نزديك باشد نديده بودم ، و از علت آن سؤال كردم .
فاطمه ( س ) گفت : من سرّ رسول خدا را فاش نمىكنم .
اين مطلب ادامه داشت تا پيامبر ( ص ) از دنيا رفت . آنگاه سؤال كردم .
گفت : مرتبه اول پيامبر ( ص ) به من فرمود جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىداشت . امسال دو بار عرضه داشت ، و من فكر مىكنم فقط به اين دليل است كه اجل من نزديك شده و تو اولين كسى هستى كه به من ملحق مىشوى . من هنگامى كه اين سخن را شنيدم ، گريه كردم . سپس فرمود : آيا تو راضى نمىشوى كه بانوى زنان اهل بهشت يا زنان با ايمان باشى ؟
هنگامى كه اين سخن را شنيدم ، شاد و خندان شدم . « 1 »
عروس بهشتى
على ( ع ) از پيغمبر اكرم ( ص ) چنين نقل مىكند :
دخترم فاطمه در قيامت محشور مىشود در حالى كه لباس كرامتى كه با آب حيات عجين شده ، در تن دارد و خلايق ، سوى او مىنگرند ، و از مقام والاى او در شگفتى فرو مىروند !
سپس در ذيل اين حديث مىافزايد :
سرانجام او را با احترام تمام همانند عروس ، در حالى كه هفتاد هزار از حوريان بهشتى اطراف او را گرفتهاند ، به بهشت مىبرند . « 2 »
هامش
( 1 ) - ص 63 و 64 كتاب به نقل از صحيح بخارى ، كتاب بدء الخلق .
( 2 ) - ص 96 كتاب به نقل از ذخائر العقبى ، ص 48 .