به خدا سوگند كه پرده حرمتش را دريدند . . . ،
ولى من مىدانم اينها كينههاى بدر ، و انتقامهاى احد است ،
كه در قلوب منافقان پنهان و پوشيده بود . « 1 »
عزت اسلام
ابونعيم اصفهانى در حليهالاولياء نقل مىكند كه پيغمبر اكرم از يكى از غزوات بازمىگشت ، به مسجد آمد و دو ركعت نماز خواند و هميشه دوست داشت چنين برنامهاى را عمل كند ، سپس به خانه فاطمه ( س ) آمد ، و قبل از ديدار با همسرانش با او ديدار كرد . فاطمه به استقبال پدر شتافت ، و پيوسته صورت و چشمهاى پدر را مىبوسيد و گريه مىكرد .
پيغمبر ( ص ) فرمود : چرا گريه مىكنى ؟
عرض كرد : مىبينم رنگ و رويت دگرگون شده !
فرمود : اى فاطمه ! ( غم مخور ) خداوند پدرت را به كارى مبعوث كرده كه هيچ خانهاى و خيمهاى در روى زمين باقى نخواهد ماند مگر اينكه عزت ( اسلام ) يا ذلت ( شكست و خوارى ) در آن وارد خواهد شد ، و اين دعوت تا آنجا كه تاريكى شب پيش مىرود ، پيش خواهد رفت . « 2 »
رازى كه فاش شد !
در تعبيرى كه در صحيح بخارى - معروفترين منبع حديث اهل سنت - آمده از قول عايشه مىخوانيم :
روزى فاطمه ( س ) نزد پيامبر ( ص ) آمد . راه رفتنش درست مانند راه رفتن او بود . پيغمبر ( ص ) فرمود : خوش آمدى دخترم .
سپس او را طرف راست يا چپ خود نشاند ، بعد رازى درگوش او گفت ، و به دنبال آن فاطمه گريان شد .
هامش
( 1 ) - ص 49 و 50 كتاب به نقل از مناقب شهر آشوب ، ج 2 ، ص 225 .
( 2 ) - ص 75 كتاب به نقل از حلية الاولياء ، ج 2 ، ص 30 .