- من در حبشه چيزى ديدم ، اكنون صورت آن را به تو نشان مىدهم . سپس چند شاخهتر خواست . شاخهها را خم كرد پارچهاى بر روى آن كشيد . دختر پيغمبر گفت :
- چه چيز خوبى است . نعش زن را از نعش مرد مشخص مىسازد . چون من مردم تو مرا بشوى ! و نگذار كسى نزد جنازه من بيايد . « 1 »
در آخرين روزهاى زندگى آبى خواست . بدن خود را نيكو شستشو داد ، جامههاى نو پوشيد و به غرفه خود رفت . خادمه خويش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند و سپس روى به قبله دراز كشيد دستها را بر گونهها نهاد و گفت من همين ساعت خواهم مرد « 2 » به نقل علماى شيعه ، شوهرش على ( ع ) او را شستشو داد و گويا اسماء در شستشوى فاطمه ( س ) با على عليه السلام همكارى داشته است .
ابن عبدالبر نوشته است چون دختر پيغمبر زندگانى را بدرود گفت ، عايشه خواست به حجره او برود اسماء طبق وصيت ، او را راه نداد . عايشه شكايت به پدر برد كه :
- اين زن خَثْعميّه « 3 » ميان من و دختر پيغمبر درآمده است و نمىگذارد من نزد جسد او بروم . بعلاوه براى او حجله هايى چون حجله نوعروسان ساخته است . ابوبكر به درِ حجره دختر پيغمبر آمد و گفت :
- اسماء چرا نمىگذارى زنان پيغمبر نزد دختر او بروند ؟ چرا براى دختر پيغمبر حجله ساختهاى ؟
هامش
( 1 ) - استيعاب ، ص 751 ؛ طبقات ابن سعد ، ج 8 ، ص 18 ؛ انساب الاشراف ، ص 402 ؛ بحارالانوار ، ج 43 ، ص 189 .
( 2 ) - بحارالانوار ، ج 43 ، ص 172 به نقل از امالى شيخ طوسى ؛ انساب الاشراف ، ص 402 ؛ طبقات ، ج 8 ، ص 17 - 18 .
( 3 ) - خثعم از قحطانيان و از عربهاى جنوبى بوده است و اين سرزنشى است كه عدنانيان و از جمله قريش به قحطانيان مىكردند .