تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة مقدمه 7

مساهمون:

صمقدمه ٧
آه سردى كه صباح هر سحرگاه مىكشيد ، پشت دو تا مىكرد و آن را تبخترى نام نهاده بود و بر وفاق او خلاف از پريشانى سر بر خاك تيره مىنهاد و از غصهء روزگار خاك بر سر مىكرد كه فراش چمنم ، صراحى غرغره در گلو انداخته ، و چنگ و رباب را آواز در بر گرفته :
نگه كن سحرگاه تا بشنوى * ز بلبل سخن گفتن پهلوى
همىنالد از مرگ اسفنديار * ندارد جز از ناله زو يادگار
* * *
كس لب به طرب به خنده نگشود امسال * وز فتنه دمى جهان نياسود امسال
در خون گلم كه چهره بنمود امسال * با وقت چنين ، چه وقت گلى بود امسال ؟
مىبينيم كه تاريخ به درد تهذيب و تصفيهء جان انسانى مىخورد . هر انسانى كه از تاريخ درس نگيرد ، هيچ معلمى قادر به تعليم او نيست . شما هم اين تعبير نادرست و حساب نشده و سرتاپا خطا را بارها شنيده‌ايد كه در مرگ يا قتل خونخوارى مطرود به كار مىبرند كه « به زباله‌دانى تاريخ افكنده شد » . تاريخ ، زباله‌دانى نيست ، گنجينهء حافظهء بشرى است . هر انسان دادگر يا بيدادگرى در آن گنجينه پرونده‌يى ( فايلى ) دارد كه به هنگام نياز و لزوم از آن گنجينه بيرون كشيده مىشود و در برابر دادگاهى عادل دوباره مورد بررسى قرار مىگيرد . در تاريخ كشور ديرينه سال ما ، دورهء صفويهء جايگاهى خاص دارد ، جهان به تكاپو و تلاش افتاده است ، نمايندگان تجارى و سياسى و مذهبى در رفت و آمدند . چند تن از شاهان اين سلسله در راه تأمين امنيت داخلى ، صرف همت كرده‌اند بر رونق اقتصادى افزوده‌اند و روابط بازرگانى را گسترش داده‌اند . ياغيان را سر جايشان نشانده‌اند ، بناهاى ماندگار بر پاى ساخته‌اند ، از علما و انديشمندان حمايت كرده‌اند ، آسايش نسبى برقرار ساخته‌اند و بيشتر آنان به كشتارهاى دسته‌جمعى پرداخته‌اند ، سرداران خود را با جميع فرزندانشان قتل عام كرده‌اند ، حتى مادر خود را زنده به گور كرده‌اند و همسر خود را مستانه به قتل رسانده‌اند . و به هر حال آيينهء تاريخ روزگار خود را براى ما به يادگار نهاده‌اند .