تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
شاه شاهان جهان شاه صفى * كه ازو گشت جوان عالم پير
160
شه دين و دنيا صفى آنكه گشت * ازو خانهء ظلم زير و زبر
159
شه صاحبقران عباس ثانى آنكه از دستش * شود لبريز گوهر جيب دشت و دامن عمان
523
فصل بهار و جوش گل و جشن شهريار * ساقى دگر براى چه روز است مى بيار
188
فصل بهار و انجمن عيش شهريار * ساقى دگر براى چه روز است مى بيار
481
كلك خرد از براى تاريخ نوشت * آن مهر به منزل شرف آمد باز
490
كى توان گنجانا وصف وسعتش را در سخن * كوته از اندازهء عرضش بود طول بيان
442
گاه خوش خوش شود گه همه ناخوش شود * تعبيه‌هاى عجب يار مرا خوست خوست
151
گريزى به هنگام و سر بر به جاى * به از پهلوانى و سر زير پاى
240 ، 27
گزيده شاه‌باز اوج شاهى * هژبر عرصهء شوكت پناهى
279
گفتمى گر ابتدا و انتها مىداشتى * سايهء او را سواد كشور هندوستان
442
گل از گلزار مىآيد زر از كان * در از دريا فروغ از مهر تابان
621
گلى بر سر زدش از نقش پاشاه بلنداختر * كه گريان گردد از شرم تماشايش گل خندان
523
مرحبا دولت سراى خسرو ايرانيان * اى مبارك منزل عيش و نشاط جاودان
442
مسافران چمن نارسيده در كوچند * شكوفه مىرود و شاخ بار مىبندد
565
وقت ضرورت چو نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز
74
هاتفى گفت پى تاريخش * مىشود پادشه عالمگير
160
هر كجا باشد تماشايى تماشا ممكن است * رفته همچون صيت عدلش قيروان تا قيروان
442
هست چون اين خانه از شاهى كه چشم عالم است * سال تاريخش از آن شد « خانهء چشم جهان »
442
هلال عيد به دور افق هويدا شد * كليد ميكده گم‌گشته بود پيدا شد
562
همه سپر تن و شمشير دست و تير انگشت * همه سپه‌شكن و قلعه‌گير و شير شكار
219
يا رب اين مخمور غفلت را مى اسرار ده * همچو آهم بر در دلهاى روشن بار ده
353
يافت توفيق كه آرد به نجف آب فرات * اين بشارت به شه از ساقى كوثر آمد
113