به حصار درون بردند و در روز سهشنبهء شهر مذكور كه هنوز قتل مرتضى پاشا ظاهر نشده بود روميه بيشتر در امر قلعهدارى كوشش مىنمودند . غازيان نصرت شعار به زير ديوار بدن قلعه درآمده چوب بست كرده آتش زده بار ديگر يورش نموده قلعه را جبرا و قهرا مفتوح ساخته بقية السيف پاشايان و محصوران را كه قريب پنجهزار نفر بودند به درگاه جهانپناه آوردند و نواب همايون ما اقتدا به سنّت سنيهء ابا و اجداد جنّت مقام خود نموده اين جماعت را به جان و مال امان داده . . .
مىبايد كه به همه جهتى به توجهات و تلطفات بىدريغ خسروانه مستظهر و مستمال بوده بدين مژده مسرور بوده در ازدياد اخلاص و دولتخواهى كوشند و حاجات و ملتمساتى كه داشته باشند عرضه داشت پايهء سرير خلافت مصير نموده به عز انجاح و شرف اسعاف مقرون شناسند و در عهده دانند .
The Collection of Persian Farmans of Tbilis , Vol , 1 , P . 252 - 3 .
ص 264 ، س 13
تاورنيه مىنويسد :
« شاه صفى به قتل آن هفت نفر رجال متنفذ با قدرت اكتفا نكرده ، خواست سر على مردان خان را هم براى او بياورند . على مردان خان حكمران قندهار بود كه از كثرت تموّل و ثروت در هندوستان شهرت او پيچيده بود . تمام ظروف او طلا بود . قصر و عمارتش از قصور سلطنتى بسى عالىتر و باتجملتر مىنمود ، و اين خود سبب بخل و حسد شاه صفى شده بود . مكنت و تموّل على مردان خان موروثى بود ، نه اكتسابى ؛ چه او از سلالهء پادشاهان قندهار بود كه اصلا تاتار بودند . بالجمله چند مرتبه شاه صفى او را احضار كرد كه به اصفهان بيايد تا با او در امور مملكت مشورت نمايد ، اما على مردان خان فراموش نكرده بود كه آن هفت نفر رجال ياغى هم در مجلس مشاوره سر باختند و يقين حاصل كرده يود كه سر او نيز به بريدن خواهد رفت . براى حفظ جان خود مملكت قندهار را به مغول كبير پادشاه هندوستان تسليم كرد ، و فوقالعاده طرف التفات و احترام وى گرديد . هر چه پادشاه هندوستان روز به روز بر شئونات على مردان خان مىافزود ،