پير جوانى از سر گرفت . طنطنهء كوس شادى و مباركبادى و نعرهء ناى زرّين و نفير سيمين به چرخ هشتمين رسيد « 1 » و كوكبهء سلطنت و جهاندارى و آوازهء پنج نوبت ابهت و شهريارى به شش جهت هفت اقليم متصاعد گرديد ، دست و زبان زمانه و زمانيان به تهنيت و نثار گوهربار شد . و در آن شب تار كه روز اميد اميدواران بود بزم ارم قرين جلوس همايون به چابكدستى پيشكاران دولت پايدار نمونهء بهار و غيرت لالهزار گرديد . و بنا بر منطوق « الولد الحر يقتدى بآبائه الغرّ » « 2 » چون تبديل اسم همايون به نام نامى و اسم گرامى دستور العمل پادشاهان ربع مسكون ، اعنى نوّاب گيتىستان فردوسمكان به مصلحت يمن و بركت مقرون بود ، در آن شب داج نخستين پيرايهاى كه زيورآراى رفعت تخت و تاج گرديد ، افسر اين نام نامى بود كه زيور فرق همايونش گرديده پايهء [ تخت ] « 3 » نيكناميش را به معراج رسانيد . و چون قبض و بسط امور سلطنت و جهاندارى و بست و گشاد مهام ابهت و شهريارى به قبضهء اقتدار اين يگانه گوهر بحر سلطنت پايدار در مىآمد « 4 » ، پيشتر از آنكه به جلوس همايون ، پايهء تخت سلطنت ابد مقرون را به آسمان رساند ، تيغ جهانگشاى اورنگآراى تخت سرفرازى پادشاه غازى خاقان سكندرشأن ابو النصر « 5 » شاه اسماعيل ماضى را كه جدّ اعلاى « 6 » سلاطين اين سلسله عليّه است بر ميان بسته دست جواد به اعطاى « 7 » گنجينههاى سيم و زر گشادند . و چون در آن شب عيد جديد ، دست اميد بسيارى از ملتزمان موكب عزّ و شأن به دامن عيش رغيد ، يعنى ادراك سعادت سجده و پاىبوس نرسيده بود ، روز ديگر كه نوروز سال همايون فال سلطنت و جلال بود ايوان فوقانى عمارت دولتخانهء مباركهء دارالمؤمنين كاشان را مطلع آفتاب تابان نموده به تجديد بر اورنگ جهانپناهى جلوس فرمود و منتظران دريافت اين [ 3 ] موهبت كه در آستان گردون منزلت جمعيّت داشتند فوج فوج و گروه گروه روى اميد به ادراك شرف سجده و پاىبوس گذاشتند و اكابر و اعيان به تخصيص ايلچيان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : رسيده .
( 2 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 281 .
( 3 ) . م : ندارد .
( 4 ) . ب : مىآيد .
( 5 ) . الف ، ب : ابو المظفر .
( 6 ) . الف ، ب : اعلى .
( 7 ) . ب : « به اعطاى » ندارد .