« نه ، بهخدا سوگند ، به پدرت « طه » قسم ، كه ستايش جز تو را شايسته نيست .
پارهء تن مصطفى صلى الله عليه و آله هستى و جزء حكم كل را دارد ، هر آنچه جزء را خشنود كند ، كل را خشنود ساخته است .
در شعور و احساس ، پارهاى از وجود اويى ، هر آنچه تو را بيازارد او را آرزده است .
اگر كمترين اندوه در سيمايت ظاهر شود ، اثر آن در چهرهء پدرت مشاهده گردد .
همه از يك گوهريد ، كه پيوندش بريده نيست و اين راز را در فرزندانت به ارث نهادهاى !
تو در همه چيز ، مانند پيامبرى و آنان كه تو را ببينند پيامبر را ديدهاند .
تو ريحانهء پيغمبرى كه هرگاه تو را مىبوييد خرسند مىشد ! پس چگونه تو را به حضور نطلبد !
هرگاه بر او وارد مىشدى با شادمانى به پا مىخاست و از درياى مهرش ، سيرابت مىنمود .
چنين رتبهاى از قرب ، برترين مراتب است و تَفَضُلى از مالك جهان هستى است .
اگر پدرت را دوست مىداشتند تو را نيز دوست داشتند ، و اگر او را دشمن داشتند با تو دشمنى كردند .
بالاترين مثال را مصطفى صلى الله عليه و آله به تو مىزد و اين فضيلتى است تو را اگر انصاف دهند .
حكم خدا بود كه به وسيلهء شما نور هدايتش را به كمال رساند ، به رغم آنان كه با شما دشمنى كردند .
تو در بخشش چون دريايى و فرزندانت ، دُرّهايى هستند كه ساحلِ اين دريا را پر كردهاند .
مصطفى صلى الله عليه و آله ، از خدا خواست كه جمع كثيرى را از نسل مبارك تو پديد آورد .
گويى حضرتش را مىبينم كه در شبَ زفاف ، هنگام تبريك گفتن ، بر اين مطلب ( كثرت اولاد نسلِ تو ) دعا مىكند .
دعاى پدرى مهربان ، كه شوهرت مرتضى را ، همچون تو در پرتوِ عنايت خويش داشت .
تو ، قرصِ نانى را ايثار كردى ، در حالىكه سه روز گرسنه بسر بردى و از خوراك سير نشده بودى !
إنها فاطمة الزهراء س ( فاطمه زهرا ع ) ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: محمد عبده اليماني
ص٢٧٩