تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
همهء گفته‌هاى ابوجهل را شنيد . ابوجهل پس از جدا شدن از پيامبر ( ص ) به سوى كعبه رفت و در انجمنى كه قريش در آن حضور داشتند ، شركت جُست . ديرى نگذشت كه حمزة بن عبدالمطّلب - در حالى كه كمانش روى دوشش بود و از شكار بازمىگشت - از راه رسيد . او هميشه پس از بازگشت از شكار ، گرد خانه كعبه طواف مىكرد ، سپس به انجمنهاى قريش مىرفت ، بر آنان سلام مىكرد و با ايشان به گفت‌وگو مىنشست . محبوبيت و شهامت او در بين قريش زبانزد بود . رسول خدا به خانه باز گشته بود كه حمزه از برابر كنيزك گذشت . وقتى چشم كنيزك به حمزه افتاد ، گفت : ابو عُماره ، اى كاش مىبودى و آزارهايى را كه ابوجهل بر برادرزاده‌ات محمد روا داشت مىديدى . همين جا نشسته بود كه ابوجهل او را ديد و به اذيت و آزار او پرداخت و به او دشنام داد ، آنگاه از وى دور شد ، ولى محمد در برابر او هيچ‌گونه واكنشى نشان نداد . سخنان كنيزك سراپاى وجود حمزه را در آتش خشم شعله‌ور ساخت . اراده خداوند بر آن شده بود كه حمزه مشمول كرامات الهى گردد . حمزه با شتاب به جست‌وجوى ابوجهل پرداخت تا او را به چنگ آورد و سزاى كردارش را بدهد . در كنار كعبه نگاهش به ابوجهل افتاد كه در ميان جمع نشسته بود . به طرف ابوجهل رفت و وقتى بالاى سرش قرار گرفت ، كمانش را بالا برد و محكم بر فرق ابوجهل كوفت ، به گونه‌اى كه سرش شكاف سختى برداشت ، آنگاه به او گفت : او را دشنام مىدهى و حال آنكه من پيرو آيين اويم و به هر چه او ايمان دارد من نيز ايمان دارم ؟ اينك با من طرف هستى ، اگر رويارويى با مرا در توان خود مىبينى زبان‌درازى كن . تنى چند از خويشان ابوجهل خشمناك از جا برخاستند كه وى را يارى كنند و انتقام او را از حمزه بستانند ، ولى ابوجهل به آنان گفت : با ابوعماره كارى نداشته باشيد ، چون به خدا سوگند ، برادرزادهء او را آماج دشنامهاى ركيكى قرار دادم ! و بدين گونه حمزه بر اسلام پايدار ماند و با جان و دل از رسول خدا ( ص ) پيروى كرد . پس از گرايش حمزه به اسلام ، قريش دانست كه رسول خدا ( ص ) از اين پس استوار و سرفراز