حباب پس از رحلت پيامبر ( ص )
با رحلت رسول خدا ( ص ) ، ياران آن حضرت به طور جدّى رو در روى يكديگر ايستادند و در اجتماعى كه در سقيفهء بنى ساعده برگزار شد ، سخنانى درشت نثار هم نمودند . در يك طرف گروهى از مهاجرين بودند كه در رأس آنها ابوبكر ، عمر و ابوعبيدهء جراح قرار داشتند و در طرف ديگر تنى چند از انصار بودند كه حباب از آن جمله بود . براى انصار غير قابل تحمل بود كه به رغم اينكه رسول خدا ( ص ) در زمانى نه چندان دور على ( ع ) را به جانشينى خود و ولايت عامّه منصوب نموده بود ، دست بيعت به سوى ديگران دراز كنند و ديگرى را بر مسند خلافت ببينند . « 1 » از اين رو ، وقتى ابوبكر و عمر به نفع خود تبليغ مىكردند و سعى داشتند كار را به سود خود تمام كنند ، نخستين كسى كه پرچم مخالفت با آنان را برافراشت ، حباب بن منذر بود . او برخاست و خطاب به انصار چنين گفت : اى گروه انصار ، زمام كار خويش را به دست خود گيريد كه مردم در زير سايهء شما و در پناه شما به سر مىبرند و هيچكس جرأت مخالفت با شما را ندارد و مردم از رأى و نظر شما پيروى مىكنند . شماييد اهل عزت و ثروت و نيرومندى و تسخيرناپذيرى و تجربه و دليرى و كمك رسانى ، مردم ناظر عملكرد شما هستند ، با يكديگر اختلاف نكنيد كه رأيتان تباه مىشود و كارتان سست مىگردد ، اگر اين گروه جز آنچه را كه شنيديد نپذيرفتند ، پس از ما اميرى باشد و از ايشان اميرى . عمر گفت : هيهات ! دو شمشير در يك غلاف جاى نمىگيرد « 2 » . به خدا سوگند ، عرب راضى نخواهد شد كه امارت به شما برسد ، در حالى كه پيامبر از غير شماست ، ولى عرب مخالفتى ندارد كه رياست را به گروهى واگذار كند كه پيامبرى در ايشان است و ولىّ امرشان از آنان بوده است . ما در اين باب بر مخالفان خود حجّت روشن و دليل آشكار داريم . چه كسى جرأت دارد در امارت و قدرت محمد ( ص )
هامش
( 1 ) . به طورى كه از تاريخ و كلام على ( ع ) استفاده مىشود ، وقتى بر انصار ( همانند سعد بن عباده ) معلوم شدكه مهاجرين جز بنى هاشم و جمعى ديگر نمىگذارند خلافت به على ( ع ) برسد ، آنها وارد معركه سقيفه شدند . « قالَ عَلىٌّ ( ع ) . . . وَلَقَدْ كانَ سَعْدٌ لَمَّا رَأَى النَّاسَ يُبايِعُونَ أَبابَكْرٍ نادى أَيُّهَا النَّاسُ إِنّى وَ اللَّهِ ماأَرَدْتُها حَتَّى رَأَيْتُكُمْ تَصرِفُونَها عَنْ عَلِىّ وَ لا أُبَايِعُكُمْ . . . » ( نهج السعادة ، محمدباقر محمودى ، ج 5 ، ص 206 - 207 ) .
( 2 ) . معادل اين جمله در زبان فارسى ، همان جملهء معروف سعدى است كه هرگز دو پادشاه در اقليمىنگنجند .