پرچمدار و فرمانده بود و مسلمانان همگى از او پيروى مىكردند . دو روز بود كه جنگ به شدّت ادامه داشت . صبح زود روز سوم رسول خدا ( ص ) براى جنگ با آنها بيرون آمد .
مردى از يهوديان كه همچون ستون كشتى بود و زوبينى در دست داشت ، با تكاورانش از حصار بيرون آمد و ساعتى شتابان ما را تير باران كردند . ما خود را سپر رسول خدا ( ص ) قرار داديم و آنها همچنان به تير باران ما ادامه دادند . تيرهاى آنان چندان زياد بود كه همچون هجوم ملخ به نظر مىرسيد و من پنداشتم كه هرگز تيراندازى را متوقف نخواهند كرد . سپس همگى چون تن واحدى بر ما حمله كردند و مسلمانان تا جايگاه رسول خدا ( ص ) عقب رفتند . پيامبر ( ص ) از اسب خود به زير آمده بود و غلام آن حضرت ، مِدعَم ، اسب آن حضرت را نگه داشته بود . حباب بن منذر همچنان پرچم را افراشته مىداشت و پايدارى مىكرد و سواره بر آنها تير مىانداخت . پيامبر ( ص ) مسلمانان را به جهاد تشويق مىكرد و به آنان خبر مىداد كه خداوند وعدهء فتح خيبر را داده است . همهء مردم دوباره برگشتند و اطراف پرچم جمع شدند ، آنگاه حُباب به همراه آنان حمله كرد . مسلمانان اندك اندك به حصار نزديك شدند و يهوديان عقبنشينى كردند و چون احساس خطر كردند ، به سرعت گريختند و وارد حصار شدند و در آن را بستند . آنها بر روى ديوارهاى چند لايهء دژ برآمدند و از فراز ديوارها شروع به سنگ انداختن نمودند و به همين دليل ما كمى از دژ فاصله گرفتيم و به جايگاه اول حباب بن منذر بازگشتيم . يهوديان شروع به ملامت يكديگر كردند و گفتند : چرا به زنده ماندن دلخوش كردهايم ، در حالى كه همهء افراد كوشا و مقاوم ما در حصار ناعم كشته شدند ؟ اين بود كه دست از جان شسته ، به جنگ برگشتند و ما هم كنار در حصار سختترين جنگ را انجام داديم . در آن روز كنار در حصار ، سه تن از ياران رسول خدا ( ص ) كشته شدند . . . ما هم گروهى از آنان را كشتيم . هر كه را مىكشتيم ، او را به داخل حصار مىبردند . آنگاه پرچمدار ما حُباب بن منذر حمله را شروع كرد و ما هم به همراه او حمله كرديم و يهوديان را به داخل حصار رانديم و زمينگير كرديم . سپس خودمان نيز در پى آنان وارد حصار شديم ، گويى آنها در برابر ما چون گوسفند شده بودند و هر كه را بر سر راه بود ، كشتيم يا اسير گرفتيم . آنها از هر طرف شروع به فرار كردند و به قصد
اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
ص١٩٩