تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
با ما - كه خويشاوندان و ياران اوييم - مخالفت كند مگر كسى كه راه باطل رود و طريق گناه بپويد و در مهلكه غوطه‌ور باشد . حُباب بن منذر برخاست و گفت : اى گروه انصار ، مراقب وضعيت خويش باشيد و سخن اين مرد و يارانش را نشنويد كه حصه و بهرهء شما را از امارت سلب مىكنند و اگر از آنچه كه شما مىخواهيد بىنصيبتان كردند ، از اين ديار بيرونشان كنيد و كارها را به دست بگيريد كه به خدا قسم شما از آنها به اين امر ( خلافت ) شايسته‌تريد ، چون آنهايى كه با اين دين سر ناسازگارى داشتند ، به وسيلهء شمشيرهاى شما مردم از اين دين پيروى كردند ، من مرد با تجربه و آزموده و سرد و گرم روزگار چشيده‌ام ، اگر بخواهيد از نو آغاز كنيم ؟ عمر گفت : در اين صورت خدا ترا مىكشد . حباب گفت : بلكه خدا ترا مىكشد . « 1 » پس از اينكه ياران ابوبكر او را براى خلافت معرّفى كردند ، نخستين كسى كه دست در دست ابوبكر نهاد و با او بيعت كرد ، بشير بن سعد خزرجى بود . او كه عمو زادهء سعد بن عبادهء خزرجى انصارى بود ، به دليل رقابتى كه با او داشت و از ترس اينكه مبادا سعد به خلافت برسد ، با ابوبكر بيعت كرد . اين كار با اعتراض شديد حباب بن منذر روبه‌رو شد ؛ حباب بر او بانگ زد كه اى بشير ، نافرمانى و سرپيچى كردى ؟ به خدا سوگند ، تو را وادار به اين عمل ( بيعت با ابوبكر ) نكرد جز حسادت به عمو زاده‌ات . « 2 » حُباب كه كارش به مشاجره و درگيرى لفظى با گردانندگان سقيفه و به خصوص با عمر انجاميد ، مبغوض دستگاه خلافت واقع شد و سرانجام در دوران خلافت عمر زندگى را بدرود گفت و به سراى جاويدان پيوست . « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 220 - 221 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 6 ، ص 10 . ( 3 ) . اصابه ، ج 1 ، ص 302 ؛ كامل ، ج 3 ، ص 77 .