حضرت بودند . « 1 » يك روز پس از فرود آمدن پيامبر در منطقهء خيبر ، هنگام صبح ، حباب بن منذر به حضور آن حضرت رفت و گفت : اى رسول خدا ، درود خدا بر تو ، در اينجا فرود آمدهاى ، اگر براى اين كار از طرف خداوند مأموريت يافتهاى كه صحبتى نمىكنيم ، ولى اگر رايزنى و انديشه در كار باشد سخنى بگوييم . رسول خدا ( ص ) فرمود : البته نظر و انديشه در كار است . حباب گفت : اى رسول خدا ، شما به حصار نزديك شدهاى و ميان نخلستان و زمينهاى نمناك فرود آمدهاى . از طرفى هم من مردم قلعهء نطاة « 2 » را خوب مىشناسم ، از ايشان كسى آزمندتر و تجاوزگرتر نيست ، هم اكنون آنها برما اشراف دارند و ما در تيررس آنها قرار داريم ، وانگهى من اطمينان ندارم كه شبانگاه نيايند و در پناه نخلستان پنهان نشوند . اى رسول خدا ، از اين سرزمين مرطوب بهجاى ديگرى كوچ كنيد ، ريگستان را ميان خود و آنان قرار دهيد تا تيرهايشان هم به ما نرسد . پيامبر ( ص ) فرمود :
همين امروز با آنها خواهيم جنگيد . در عين حال ، محمد بن مَسْلَمَه را احضار كرد و به او فرمود : جايى در نظر بگير كه از حصارهاى ايشان دور و خالى از رطوبت باشد و از دستبرد و شبيخون آنها نيز محفوظ باشيم . مسلمه رفت و اطراف را گشت تا به منطقهء رجيع « 3 » رسيد و شبهنگام به حضور پيامبر ( ص ) برگشت و گفت : منزلگاه مناسبى پيدا كردم . آن حضرت فرمود : در پناه بركت و لطف خدا .
رسول خدا ( ص ) آن روز را تا شب با اهل نطاة جنگيد و جنگ را از پايين نطاة شروع كرد . يهوديان زيادى در آن قلعه اجتماع كرده بودند . حباب بن منذر گفت : اى رسول خدا ، اگر مصلحت بدانيد كوچ كنيم ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : شب فرا رسد ، به خواست خدا كوچ خواهيم نمود .
تيرهاى يهوديان به لشكرگاه مسلمانان مىرسيد و از آن هم مىگذشت ، مسلمانان نيز همه را جمعآورى و به سوى خود آنها پرتاب كردند . چون شب شد ، رسول خدا ( ص ) به ناحيهء رجيع رهسپار شد و به مسلمانان نيز فرمان كوچ داد . صبحگاهان ، پيامبر ( ص ) با
هامش
( 1 ) . كامل ، ج 2 ، ص 216 .
( 2 ) . نام يكى از قلعههاى خيبر است ( معجم البلدان ، ج 5 ، ص 291 ) .
( 3 ) . آبگاه قبيلهء هُذَيل ميان مكه و طائف ( معجم البلدان ، ج 3 ، ص 29 ) .