تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسوه هاى فرماندهى ( فرماندهان صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

عاشق اهل بيت

از حضرت امام جعفر صادق ( ع ) روايت شده است : هنگامى كه آيهء شريفهء « بگو من هيچ پاداشى از شما براى رسالتم درخواست نمىكنم جز دوست داشتن نزديكانم » « 1 » نازل شد ، رسول خدا ( ص ) برخاست و فرمود : مردم ، خداوند براى من حقّى در گردن شما مقرر گردانيد ، آيا آن را ادا خواهيد كرد ؟ كسى پاسخ نداد . روز بعد پيامبر ( ص ) در ميان مردم برخاست و سخن روز گذشتهء خود را تكرار كرد ، اين بار نيز كسى چيزى نگفت . رسول خدا ( ص ) فرمود : آنچه از شما مىخواهيم طلا و نقره نيست ، خوردنى و آشاميدنى نيست . وقتى مردم اين سخن را شنيدند ، گفتند : اكنون بگو ! رسول خدا ( ص ) فرمود : خداوند آيهء « قل لا اسئلكم . . . » را نازل كرده است . مردم گفتند : اگر حق تو اين باشد ادا مىكنيم . امام صادق فرمود : سوگند به خدا ، كسى اين حق را وفا نكرد جز هفت نفر : سلمان ، ابوذر ، عمّار ، مقداد ، جابر بن عبدالله انصارى ، ثبيت و زيد بن ارقم . « 2 »

لبيك‌گويى به على ( ع )

پس از ماجراى سقيفه ، على ( ع ) به همراه فاطمه زهرا ( س ) و حسن و حسين به خانه‌هاى بدريون ( كسانى كه در جنگ بدر شركت داشتند ) و مسلمانان پيشگام مىرفت و براى گرفتن حق خود ، آنان را به يارى مىخواست ، اما جز سلمان و عمّار و مقداد و ابوذر كسى دعوتش را اجابت نكرد . « 3 »

اخلاص عمّار

در جنگ صفين ، عمّار ميان نيروهاى اسلام آمد و چنين گفت : خدايا ، اگر مىدانستم كه رضاى تو در اين است كه خودم را در اين رود افكنم ، چنين مىكردم . خدايا ، تو مىدانى كه اگر مىدانستم كه خشنودى تو در اين است كه سر شمشيرم را روى سينه‌ام بگذارم و آنچنان سينه‌ام را بر آن بفشارم تا شمشير از پشتم درآيد ، چنين مىكردم . من اكنون كارى
هامش
( 1 ) . قُلْ لا اسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أجْراً الَّا اْلَمَودَّةَ فى القُرْبى ( شورا ، آيهء 23 ) . ( 2 ) . بحارالانوار ، ج 22 ، ص 321 - 322 . ( 3 ) . همان ، ص 328 .