در دفتر اوّل سلسلة الذّهب عبد الرّحمن جامى شاعر عارف [ خاتم الشّعراء ] حكايت فرزدق و قصيدهى او در مدح حضرت على بن الحسين عليه السّلام آمده و ترجمهاى منظوم از شعر فرزدق به انجام پيوسته كه براى استفادهى بيشتر خوانندگان گرامى عين ترجمهى منظوم جامى ذكر مىگردد .
پورِ عبد الملك به نام هشام * در حرم بود با اهالىِ شام
مىزد اندر طوافِ كعبه قدم * ليكن از ازدحامِ اهل حرم
استلامِ حَجَر ندادش دست * بهر نَظّاره گوشهاى بنشست
ناگهان نخبهى نبيّ و ولى * زينِ عُبّاد بن حسينِ على
در كساىِ بَها و حلّهى نور * بر حريمِ حرم فكند عبور
هرطرف مىگذشت بهرِ طواف * در صفِ خلق مىفتاد شكاف
زد قدم بهرِ استلامِ حجر * گشت خالى ز خلق راهِ گذر
شامئى كرد از هِشام سؤال * كيست اين با چنين جمال و جلال ؟
از جهالت در آن تعلّل كرد * وز شناسائيش ، تجاهل كرد
گفت نشناسمش ندانم كيست * مدنى ، يا يمانى ، يا مكّى است
بو فِراس آن سُخنورِ نادر * بود در جمعِ شاميان حاضر
گفت من مىشناسمش نيكو * زو چه پُرسى ؟ به سوى من كن رو
آن كس است اينكه مكّه و بطحا * زَمْزم و بُوقُبَيْس و خَيْف و مِنى
حر و حلّ و بيت و رُكن و حَطيم * ناودان و مقامِ ابراهيم
مَرْوَه مَسْعى صَفا حَجَر عَرفات * طِيبه و كُوفه كربلا و فُرات
هريك آمد به قدر او عارف * بر عُلّوِ مقام او واقف
قُرّةُ العَيْن سيّد الشّهداست * زُهرهى شاخِ دوحهى زهراست
ميوهى باغِ احمدِ مُختار * لالهى راغِ حيدر كَرّار
چون كُند جاى در ميانِ قريش * رود از فخر بر زبانِ قريش
كه بدين سرور ستوده شِيَم * به نهايت رسيد فضل و كرم
ذروهى عزّت است منزلِ او * حاملِ دولت است مَحْمِلِ او