1 - فإن يك يحيى أدرك الحتف يومه * فما مات حتّى مات و هو كريم
2 - و مامات حتّى قال طلّاب نفسه : * سقى اللّه يحيى إنّه لصميم
3 - فتى آنست بالرّوع و البأس نفسه * و ليس كمن لاقاه و هو سنوم
4 - فتى غرّة لليوم و هو بهيم * و وجه لوجه الجمع و هو عظيم
5 - لعمري إبنة الطيّار إذ نتجت به * له شيم لا تجتوي و نسيم
6 - لقد بيّضت وجه الزّمان بوجهه * و سرّت به الإسلام و هو كظيم
7 - فما أنتجت من مثله هاشميّة * و لا قلّبته الكفّ و هو فطيم
1 - اگر مرگ در آن روز به سراغ يحيى آمد ، او در حال بزرگوارى از اين جهان رفت .
2 - او از اين جهان نرفت تا وقتىكه حتّى دشمنانش گفتند : خدا يحيى را سيراب كند كه مردى پاك و بزرگوار بود .
3 - جوانمردى ، كه با جانش به سختى و هراس ، مأنوس گشته بود و مانند مردمان حيلهزن نبود .
4 - جوانمردى ، كه روشنى روزهاى تار مىبود و نيز بزرگ هرانجمن ، آرى او مردى بزرگ بود .
5 - قسم به جان خودم كه مادرش ، فرزند جعفر طيّار ، هنگامىكه او را در شكم داشت داراى خصالى بود و بوى خوشى داشت .
6 - راستى كه چهرهى روزگار را مادرش به چهرهى او روشن كرد و اسلام را به وجود او خوشنود نمود و فرزند او انسانى خشم فرو برنده بود .
7 - هيچ زن هاشمى ، مانند او نزاييد ، و هيچ دستى ، مانند او را پرستارى نكرد تا از شير بازگرفته شد . 9
قبر يحيى ، اين شورشگر علوى ، برايش بوى مشك مىداد و نسيم پاك تربت شهادت ، او را به حيات ، اميدوار مىكرد . از ميان همهى گورها ، مزار پاك يحيى را نشان مىرفت و از او ياد مىكرد :
1 - تضوّع مسكا جانب القبر إن ثوى * و ما كان لو لا شلوه يتضوّع
2 - مصارع أقوام كرام أعزّة * أبيح ليحيى الخير في القوم مصرع