سنتى ، پديد مىآيد . اين نظم اجتماعى جديد به دليل ويژگىهاى تازهاش لزوماً امنيت و قطعيت جامعه سنتى را - كه ناشى از عادات و سنن ديرينه بود - ندارد ، بلكه به شيوهاى ناشى از دانش عقلانى مىكوشد تا جامعه را به جلو هدايت كند . بنا بر همين ويژگى ، برخى محققان معتقدند كه تجدد ، فرهنگِ خطر كردن است . « 1 » پس از سپرى شدن عصر ملوك الطوايفى در اروپا ، نخستين نهادها و شيوههاى جديد تمدنى پديد آمد و از قرن بيستم ميلادى به بعد نيز نخستين تجليات فرهنگِ جديد بروز جدّى نمود و به سرعت ره جهانىشدن پيمود .
در ايران و ساير كشورهاى مجاور از قرن 19 ميلادى به بعد واژه تجدد در متون و ادبيات آنها نمايان شد . متفكران و انديشمندان نوگرا بر مبناى الگوهاى خارجى به فكر افتادند تا در جامعه دگرگونى ايجاد كنند . جريان تجددخواهان ، نخست در روسيه بهبار نشست و بعدها در ژاپن و سرانجام در عثمانى شكل گرفت . « 2 » افراط در پذيرش الگوى جديد و تَرك سنتهاى فرهنگىِ ريشهدار و ديرينه ، باعث گسست در همين جوامع شد ؛ چه آنكه پذيرش كوركورانه بسيارى از مفاهيم جديد ، مستلزم ترك ميراث ملى و شعاير فرهنگى پيشين بود و همين خود مىتوانست زمينه ايجاد بحران هويت فرهنگى و يا تزلزل ارزشهاى اخلاقى در جامعه را فراهم آورد . مطابق تعريفى كه پيشتر به دست داديم ، تجدد معادل دنياى صنعتى قلمداد گرديد . بدين بيان ، صنعتگرايى و توجه به الگوهاى شوراهاى صنعتى به عنوان متجددان صنعت و علم و فنآورى يكى از محورهاى اصلى جامعه متجدد شد ؛ غافل از اينكه علم و فنآورى حكم شمشير دو لبى را دارد كه ضمن توليد شاخصهء جديد در جامعه ، مىتواند زمينههاى خطرآفرينى را در اجتماعات بشرى بيشتر كند « 3 » و حتى جامعه را به انحطاط سوق دهد .
5 . سنت و مدرنيته
گاه تجدد را با واژه « مدرن » « 4 » هممعنا دانستهاند ؛ بدين بيان كه فرهنگ مدرن با همان فرهنگى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 18 .
( 2 ) . جمشيد بهنام و رامين جهانبگلو ، تمدن و تجدّد ، ص 14 .
( 3 ) . آنتونى گيدنز ، تجدّد و تشخّص ، ترجمه ناصر موفقيان ، ص 50 .
( 4 ) .1 . Modern .