تأكيد بر موضع وحدت بشرى ، پراكندگى و تفرق را امرى ناپسند مىشمرد :
مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ و كانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُون . « 1 »
از كسانى كه دين خود را قطعهقطعه كردند و فرقهفرقه شدند ، هر حزبى بدانچه پيش آنهاست دلخوش شدند .
6 . پايمال نمودن حق مستضعفان و مظلومان جامعه : آنچه به ظاهر در جوامع متمدن بسيار نمود دارد ، وجود طبقات ضعيف كمدرآمد ، ناتوان اقتصادى و اجتماعى است . ناديده گرفتن اين بخشِ آسيبپذير جامعه ، از عوامل مهم انحطاط تمدنهاست . عللى كه در پديد آمدن فقر و يا بر هم خوردن تناسب اجتماعى و از ميان رفتن عدالت اقتصادى مؤثرند ، به همان اندازه در ايجاد طبقه مُترف نيز اثرگذارند . به بيانى ديگر ، تا كوخى ويران نگردد ، كاخى فراهم نخواهد شد . اين كاخنشينان بىدرد همه مجراهاى اقتصادى و ثروتاندوزى را در دست خواهند گرفت و با انباشته كردن ثروتْ در رفاه خواهند زيست و اين در حالى است كه تضاد طبقاتى و فساد ، جامعه را به سوى تباهى مىكشاند و زمينه سقوط را فراهم مىكند . مستضعفان جامعه كه در فقر و نادارى دست و پا مىزنند ، اگر توانايى شوريدن را داشته باشند ، عليه طبقه نخست برخواهند خاست ، و گرنه مظاهر تخريب و تجاوز و فساد در جاىجاى جامعه نمايان مىگردد و نظام پوسيده و ناكارآمد و فاسد را در آستانه نابودى قرار مىدهد . قرآن كريم انسانها را سبب اشاعه فساد مىداند :
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ . « 2 »
به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده ، فساد در خشكى و دريا نمودار شده است .
با اشاعه فساد و مبتلا شدن جامعه به ارزشهاى نامعقول و نامتعادل ، مظاهر تباهى در جامعه نمايان مىشود . در اين هنگام ، سنتِ بىتغيير خلقت از اين مردم انتقام مىكشد و نابودشان مىكند .
خداوند بدين وسيله پرونده تمدن آنها را با اين آيه مىبندد : « 3 » فَانْتَقَمْنَا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا . « 4 »
و از كسانى كه مرتكب جرم شدند ، انتقام گرفتيم .
هامش
( 1 ) . الروم ( 30 ) : 32 .
( 2 ) . الروم ( 30 ) : 41 .
( 3 ) . عزت الله رادمنش ، قرآن ، جامعهشناسى ، اتوپيا ، ص 147 .
( 4 ) . الروم ( 30 ) : 47 .