3 . مداد : « 1 » بهمعناى مركّب است .
4 . صُحُف : « 2 » برگهايى از كاغذ كه از دو رو مكتوب باشد . اين واژه به همان صورت جمع ، هشتبار بهكار رفته است .
5 . سِجلّ : « 3 » بهمعناى پيماننامه يا كتابى كه قاضى ، صورت دعاوى و احكام را در آن مىنويسد .
6 . رَقّ : « 4 » بهمعناى پوست نازك و ظريفى كه بر آن مىنويسند .
در احاديث مربوط به نگارش قرآن نيز ، نوشتافزارهاى ديگرى به چشم مىخورد كه كاتبان و نويسندگان از آن بهره مىبردهاند :
1 . عُسُب : جمع عسيب كه جريده و چوبهء نخل است . اعراب برگهاى آن را مىكندند و در قسمت پهناى آن ، قرآن را مىنوشتند .
2 . لِخاف : جمع لخفه بهمعناى سنگهاى سفيد ، نازك و ظريف است .
3 . اكتاف : جمع كتف بهمعناى استخوان شانه . معمولًا استخوان شانه شتر و يا گوسفند را پس از خشك نمودن بهصورتى آماده مىساختند كه بتوانند بر آن بنويسند .
4 . اقتاب : جمع قتب است و آن چوبهايى بود كه بر اشتران مىنهادند تا بر آنها سوار شوند .
5 . رِقاع : جمع رُقعه ، شامل برگ كاغذ يا درخت ، گياه و پوست حيوانات مىشود .
6 . حرير : پارچهاى كه گاه قرآن را بر آن مىنوشتند .
7 . قراطيس : جمع قرطاس بهمعناى كاغذ است . « 5 »
ارتباط مسلمانان با تمدنهاى ديگر سبب شد كه آنها با ديگر ابزار نگارش نيز آشنا گردند . مسلمانان بعد از فتح سرزمينهاى مصر و شام با پاپيروس « 6 » آشنا شدند و ظاهراً از آن پس
هامش
( 1 ) . كهف ( 18 ) : 109 .
( 2 ) . سورههاى : طه ( 20 ) : 133 ؛ نجم ( 53 ) : 36 ؛ مدثر ( 74 ) : 52 ؛ عبس ( 80 ) : 13 ؛ تكوير ( 81 ) : 10 ؛ اعلى ( 87 ) : 18 و 19 ؛ بينه ( 98 ) : 2 .
( 3 ) . طور ( 52 ) : 3 .
( 4 ) . انبيا ( 21 ) : 104 .
( 5 ) . محمدباقر حجتى ، پژوهشى در تاريخ قرآن ، ص 214 و 215 .
( 6 ) . گياهى از نوع نى است كه در مصر باستان وجود داشت . مصريان قديم مغز آن را مىخوردند و از ساقهاش نوعى مقوا مىساختند و بر آن مىنوشتند . مصرف پاپيروس بهجاى كاغذ تا قرن هشتم ميلادى كه كاغذ وارد مصر شد ، رواج داشت . ( حسن عميد ، فرهنگ عميد ، ذيل واژه پاپيروس . )