أدري أنّه إملاء رسول اللّه صلى الله عليه و إله و خطّ عليّ عليه السّلام بيده و قد حدّثني أبي عن جدّي أنّ أمير المؤمنين عليه السّلام حدّثه ذلك . قال : قلت : لا أشكّ جعلني اللّه فداك .
و ندمت على ما فاتني من الكتاب و لو كنت قرأته و أنا أعرفه لرجوت أن لا يفوتني منه حرف .
قال : عمر بن أذينة قلت : لزرارة فإنّ أناسا حدّثوني عنه ، و عن أبيه عليهما السّلام بأشياء في الفرائض فأعرضها عليك . فما كان منها باطلا فقل : هذا باطل ، و ما كان منها حقّا فقل : هذا حقّ . و لا تروه و اسكت . فحدّثته بما حدّثني به محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السّلام في الابنة و الأب . و الابنة و الأم .
و الابنة و الأبوين . فقال : هو و اللّه الحقّ .
شرح
آنكه حرفى بزنم ابو جعفر گفت : اى زراره ، مبادا شك كنى ! به خدا سوگند شيطان دوست دارد كه شكاك باشى ؛ چگونه تشخيص من صحيح نخواهد بود با آنكه پدرم على بن الحسين ( ع ) از جدم حسين ( ع ) به من خبر داد كه امير المؤمنين شخصا به او گفته است اين طومار به خط من و املاى رسول خداست . من گفتم :
خداوند مرا فدايت كند ، ديگر شكى ندارم . اما سخت پشيمان شدم كه با بىتوجهى كامل طومار ارث را خواندم و نكات آنرا از دست دادم ؛ اگر با شناخت كامل و علاقهء وافر خوانده بودم ، با حافظهاى كه در خود سراغ دارم اميدوار بودم كه هيچ نكتهاى را از دست ندهم .
من به زراره گفتم : جماعتى از ابو عبد اللّه صادق و از پدرش ابو جعفر باقر - عليهما السلام - سهام ارث را روايت كردهاند ، من روايت آنان را بر تو عرضه مىدارم ، هر روايتى كه باطل باشد بگو اين روايت باطل است ، و آن روايتى كه حق باشد بگو حق است ؛ اما شخصا روايت مكن و ساكت باش . سپس روايت محمد بن مسلم را در « ارث دختر و پدر » و « ارث دختر و مادر » و « ارث دختر با پدر و مادر » مطرح كردم كه با اجازهء ابو جعفر باقر ( ع ) در طومار ارث مزبور خوانده بود ، و زراره گفت : به خدا سوگند كه روايت او بر حق است .
توجه : حديث محمد بن مسلم به شمارهء 3943 گذشت .