باب ما يهدم الطلاق و ما لا يهدم ( 3292 ) 3 - حميد بن زياد ، عن ابن سماعة ، عن محمّد ، بن زياد و صفوان ، عن رفاعة ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال : سألته عن رجل طلّق امرأته حتّى بانت منه و انقضت عدّتها . ثمّ تزوّجت زوجا آخر فطلّقها أيضا ثمّ تزوّجها
شرح
بيازمايد ، باشد كه شيرينى بخت نو هيجان او را فروبنشاند و زندگى آنان بادوام گردد كه درآنصورت تكليف شوهر اول نيز روشن خواهد بود .
اما اگر خانم با شوهر جديدش نيز نتواند تفاهم كند و كارشان به طلاق و جدائى بكشد ، روا خواهد بود كه باز هم به خانهء شوهر اول بازگردد چون اميد مىرود كه خانم با اين تجربهء جديد از خر شيطان فرود آيد و راه تفاهم را بهتر بشناسد .
اين است برنامهء طلاق اول و طلاق دوم و طلاق سوم و بالاخره برنامهء محلّل كه درعين ندرت يك جريان طبيعى است ، اما مردان سستاراده و بى شخصيت ، برنامهء طلاق را با صورت غيرطبيعى آن به اجرا مىگذارند و بعد از يك نزاع و كشمكش مىخواهند از مواد قانونى طلاق استفاده كرده راه آشتى را ببندند ، و لذا مراحل سهگانهء طلاق را در يك مرحله به اجرا مىگذارند ، غافل از اينكه انسان صاحب اراده ، با يك طلاق هم مىتواند راه آشتى را مسدود كند ، و اگر صاحب عزم و اراده نباشد ، چه بهتر كه فقط يك مرحلهء از طلاق را اجرا كند تا فردا با خوارى و رسوائى دنبال محلل نگردد .