استادان وى عبارت بودند از : 1 - ممتاز العلماء سيد محمّد تقى 2 - مفتى محمد عباس 3 - حكيم سبحان على 4 - حكيم بنا 5 - حكيم ميرزا محمّد على .
وى از خطبا محسوب مىشد و مجالس محرّم را در دربار پادشاه بيگم برگزار مىكرد و در همانجا نيز به خدمت مشغول بود . در عهد امجد عليشاه ( 1258 ه ق - 1263 ه ق ) به عنوان معاون مفتى در بلوك تانده خدمت مىكرد . در اوايل عهد واجد عليشاه از خدمتگزارى كناره گرفت و به زيارت رفت و بعد از سه سال به وطن بازگشت . در سال 1875 م بعد از برچيده شدن سلطنت ، به زادگاه خود رفت و به طبابت مشغول شد . در سال 1275 ه ق ممتاز العلماء او را به مونگير فرستاد . پس از بيست و يك روز به عظيمآباد آمد و مهمان نواب جعفر حسين شد ، وقتى نواب عليخان از ورود او مطلع شد وى را به خانهء خود برد . آنگاه بعد از اقامت چند روزه به حسينآباد رفت و در آنجا به خدمات دينى ادامه داد . تأليف فقهى او به نام « تحفهء جواديه » با تقريظ تاج العلماء مولانا على محمد چندين بار چاپ شده است . چند جمله از آن تقريظ بدين شرح است :
« مصنف آن عالم با عمل ، فاضل كامل ، سلمان عصر ، مقداد دهر ، زاهد و عابد ، راكع و ساجد ، خاشع و خاضع و متواضع ، المتفرد بالمعالى ، المتهجد بالليالى ، المولوى الاولى ، جناب المولى سيد جواد على . . . جناب مصنف در زهد و ورع و تقدس و تقوا ، شهرهء آفاق و يگانهء زمان است و چرا نباشد چون دوست صميمى و امين و معتمد بزرگان ماست و شاگرد مغفرت مآب علامه و فهامه ازهد و اعبد روزگار امام الابرار جناب سيد حسن صاحب طاب ثراه . . . و در بعضى علوم غير شرعيه شاگرد جناب مقدس القاب وحيد زمان ، فريد يگانه ، سرشار ولاى حيدر كرار و دلداده و جان نثار ائمهء اطهار ، رفيع المقامات صاحب كرامات سيد رشيد مجيد امجد سيد ذو الفقار على جد مادرى ما طاب ثراه بود ، به همين سبب ما هم او را از بزرگان خود مىدانيم . »
وقتى مولوى جواد على در سال 1297 ه ق به لكنهو آمد ، علماى آنجا به او احترام زيادى گذاشتند و او را لايق اجتهاد دانستند . در سال 1302 ه ق به مرض فلج مبتلا شد و در 21 ذىالحجّه سال 1306 ه ق درگذشت و در زادگاه خود كه مسجدى در آنجا ساخته بود ، جلو درب آن طبق وصيت خود به خاك سپرده شد .
( بىبها ص 110 )
فرزندان او عبارتند از : سيد عماد الحسن حكيم ؛ ارشاد الحسن ؛ اولاد حسين ؛ حكيم .
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: سيد مرتضى حسين صدر الافاضل
ص١٧٦