بخش پانزدهم در بارهء معجزات امام حسن مجتبى ع
1 - در كتاب : بصائر الدرجات از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : در يكى از سفرها كه امام حسن به عمره ميرفت يكى از فرزندان زبير كه به امامت آن حضرت معتقد بود با آن بزرگوار بود . در يكى از منازل نزديك آبى در زير يك درخت خرما كه از تشنگى خشك شده بود فرود آمدند . براى امام حسن در زير آن درخت فرشى گسترانيدند و براى آن زبيرى هم فرش ديگرى در مقابل امام حسن انداختند . آن مرد زبيرى سر خود را بلند كرد و گفت : كاش اين درخت خرماى تازه ميداشت تا ما ميخورديم .
امام حسن فرمود : آيا تو بخرما اشتهاء دارى ! ؟ گفت : آرى .
حضرت امام حسن دست مبارك خود را بسوى آسمان بلند نمود و دعائى كرد كه آن مرد زبيرى ملتفت نشد . آن درخت خرما سبز و داراى برگ و خرما گرديد .
ساربانى كه همراه ايشان بود گفت : به خدا قسم كه امام حسن سحر و جادو كرد . امام حسن به وى فرمود :
واى بر تو ! اين سحر نيست ! بلكه دعاى پسر پيغمبر مستجاب شد .
آنگاه بر فراز آن درخت رفتند و از آن خرماها به قدر كفايت چيدند .