تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
داشته‌اند به من عطا فرمايد ، خداى منان ذريه و فرزندان و آن اشخاصى را كه فرزندان فاطمه را براى خاطر آن حضرت حفظ كرده باشند به آن حضرت عطا ميفرمايد . سپس آن بانوى معظمه ميگويد : سپاس آن خدائى را كه غم و اندوه مرا بر طرف و چشم مرا روشن كرد . راوى ميگويد : هر گاه ابن عباس اين حديث را نقل ميكرد آيهء - 21 - سورهء طور را تلاوت مينمود و ميگفت :
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ
. 13 - در تفسير فرات بن ابراهيم از حضرت على بن ابى طالب روايت مىكند كه فرمود : يك روز پيغمبر معظم اسلام نزد حضرت زهراى اطهر رفت و آن بانو را محزون يافت . بفاطمه فرمود : اى دختر عزيز من ! سبب غم و اندوه تو چيست ؟ فاطمه گفت : روز محشر و برهنگى مردم بخاطرم آمد . رسول خدا فرمود : آرى آن روز روز بسيار بزرگى است . ولى جبرئيل از طرف خداى رؤف به من خبر داد : وقتى در آن روز زمين شكافته شود اول كسى كه از زمين خارج شود من هستم ، بعد از من حضرت ابراهيم خليل ، بعد از او شوهر تو حضرت امير ، آنگاه خداى مهربان جبرئيل را با هفتاد هزار ملك نزد قبر تو خواهد فرستاد ، بر قبر تو هفت قبهء نور نصب خواهد شد ، اسرافيل سه حلهء نور براى تو مياورد و نزد سر تو توقف مىكند و صدا مىزند : اى دختر حضرت محمّد بيا در صحراى محشر . تو در حالى از قبر بيرون ميائى كه بدنت پوشيده باشد و از خوف آن روز در امان خواهى بود ، اسرافيل آن حله‌ها را به تو ميدهد و تو آنها را ميپوشى ، آنگاه ملكى كه آن را : زوقائيل ميگويند ناقه‌اى براى تو مىآورد كه مهار آن از مرواريد و كجاوه‌اى از طلا بر پشت آن نصب شده باشد . تو بر آن ناقه سوار ميشوى و زوقائيل در حالى كه جلو تو هفتاد هزار
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 246 | العلامة المجلسي / محمد نجفى