زنده نخواهى بود كه به من ملحق خواهى شد و به من ملحق نميشوى تا اينكه از ميوههاى بهشتى بعنوان تحفه به تو عطا شود . فاطمهء اطهر پس از شنيدن اين بشارت خندان شد ! 4 - در كتاب : خرائج از صادق آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله روايت مىكند كه فرمود :
حضرت فاطمه بعد از پدر بزرگوارش مدت - 75 - روز زنده بود و از فراق پدر خود دچار غم و اندوه شديدى شده بود . جبرئيل نزد آن بانو مىآمد و او را تسلى و از مكان پدرش كه در بهشت است خبر ميداد . نيز او را از آن مصائبى كه بعدا دچار فرزندانش شد آگاه ميكرد ، حضرت امير اين گونه مطالب را مينگاشت .
5 - در كتاب : مناقب روايت مىكند كه ام سلمه بحضور حضرت فاطمهء اطهر مشرف شد و گفت : يا بنت رسول اللَّه ! امشب را چگونه صبح كردى ؟
فرمود : شب من با افسردگى و غم و اندوه گذشت ، از دست دادن پدرم ، مظلوم شدن شوهرم . و . . .
6 - در بعضى از كتب مناقب از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام نقل شده كه فرمود : من بدن مبارك پيغمبر خدا را با پيراهنش غسل دادم . فاطمهء اطهر ميگفت :
پيراهن پدرم را به من نشان بده . موقعى كه آن پيراهن را بوئيد غش كرد ! ! وقتى من با اين منظره مواجه شدم پيراهن رسول خدا را از نظر فاطمه پنهان نمودم .
7 - صدوق در كتاب : فقيه مينگارد : روايت شده وقتى پيغمبر خدا از دنيا رحلت نمود بلال از گفتن اذان خوددارى كرد ، و گفت : من بعد از پيامبر اسلام براى احدى اذان نخواهم گفت .
يك روز فاطمهء زهراء فرمود : من دوست دارم صداى اذان مؤذن پدرم را بشنوم ، هنگامى كه اين سخن به گوش بلال رسيد مشغول گفتن اذان شد . موقعى كه بلال دو مرتبه گفت : اللَّه اكبر ، حضرت زهراى اطهر به ياد روزگار پدرش رسول خدا آمد و نتوانست از گريه خوددارى نمايد . وقتى بلال گفت : اشهد ان محمّدا رسول اللَّه ، فاطمهء اطهر صيحهاى زد و با صورت خود سقوط و غش كرد ! ! مردم
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٥