حضرت على بن الحسين عليهم السّلام مدت بيست يا چهل سال بر حضرت حسين گريست . هيچ غذائى در مقابل آن حضرت نميگذاشتند مگر اينكه گريان ميشد .
كار آن حضرت به جائى رسيد كه يكى از غلامانش به وى گفت :
يا ابن رسول اللَّه ! فداى تو شوم ، من ميترسم تو خود را ( بوسيلهء كثرت گريه ) هلاك نمائى ! فرمود : چارهاى نيست جز اينكه من غم و اندوه خود را به خدا شكايت كنم من از خدا چيزهائى را ميدانم كه شما نميدانيد . من ياد آور قتلگاه فرزندان فاطمه عليها السّلام نميشوم مگر اينكه گريه راه گلويم را مسدود مىكند . و . . .
2 - در كتاب : امالى ابن الشيخ مينگارد : موقعى كه وفات پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم نزديك گرديد آن حضرت بقدرى گريست كه ريش مباركش تر شد .
گفته شد : يا رسول اللَّه ! چرا گريه ميكنى ؟
فرمود : براى ذريه و فرزندانم و آن ستمهائى كه از ستمكاران امتم بعد از من به ايشان ميرسد ميگريم . گويا : ميبينم دخترم فاطمهء زهراء بعد از من مظلوم واقع شده ، هر چه صدا مىزند : يا ابتاه ! احدى از امت من بفرياد او نميرسد .
وقتى فاطمهء اطهر اين مطلب را شنيد گريان شد . پيغمبر اكرم به وى فرمود :
اى دختر عزيزم ! گريان مباش ! فاطمه گفت : پدر جان ! من براى ظلمهائى كه بعد از تو خواهم ديد گريه نميكنم ، بلكه به علت مفارقت تو اشك ميريزم .
پيغمبر اعظم فرمود : اى دختر محمّد ! مژده باد تو را ! زيرا تو اولين كسى هستى كه در ميان اهل بيتم به من ملحق خواهى شد .
3 - در كتاب : قصص الأنبياء از ابن عباس نقل مىكند كه گفت : فاطمهء زهراء عليها السّلام در آن مرضى كه رسول خدا از دنيا رحلت نمود بحضور آن حضرت مشرف شد .
پيامبر خدا فرمود : اجل من فرا رسيده است . حضرت زهراء گريان شد ، رسول اكرم فرمود : گريان مباش ! زيرا تو بعد از من بيشتر از - 72 - روز و نصفى
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٤