تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
كرد تا بر فراز آن منبر برود و حمد و ثناى خدا را آن طور كه بايد و شايد بجاى آورد . در ميان ملائكه از لحاظ نيكوئى بيان و شيرين زبانى بهتر از راحيل وجود ندارد . راحيل بر فراز منبر رفت و آن طور كه بايد و شايد حمد و ثناى خدا را بجاى آورد و بدين جهت اهل آسمانها غرق سرور شدند . جبرئيل گفت : خداى سبحان به من دستور داده كه عقد نكاح را جارى كن ، زيرا من كنيز خودم فاطمهء اطهر دختر حبيب خودم محمّد را براى بنده‌ام على بن ابى طالب تزويج كردم . من عقد نكاح را جارى كردم و جميع ملائكه را بر آن شاهد گرفتم ، شهادت آنان بر اين پارچهء حرير نوشته شده . خداى من دستور داده كه اين حرير را به تو عرضه نمايم و آن را بوسيلهء عطر و مشك مهر نمايم و برضوان تحويل دهم . خداى جهان پس از اينكه ملائكه را بر اين ازدواج شاهد گرفت بدرخت طوبى امر كرد : زر و زيور و حله‌ها را نثار كند . ملائكه و حور العين آنها را برگرفتند و تا قيامت به آنها فخريه مينمايند . يا محمّد ! خداى تعالى به من فرموده به تو بگويم : فاطمه را براى حضرت على بن ابى طالب تزويج نمائى و ايشان را به دو پسرى بشارت دهى كه : در دنيا و آخرت با زكاوت ، نجيب ، طاهر ، طيب ، خيرخواه و با فضيلت خواهند بود . آنگاه پيامبر خدا به حضرت على بن ابى طالب فرمود : به خدا قسم هنوز آن ملك از نزد من بالا نرفته بود كه تو دق الباب نمودى . من امر پروردگارم را در بارهء تو اجراء خواهم كرد . يا ابا الحسن ! تو قبل از من برو تا من به مسجد بيايم و فاطمه را در حضور مردم براى تو تزويج كنم و بقدرى از فضائل تو بگويم كه چشم تو و دوستانت در دنيا و آخرت روشن شود . على عليه السّلام ميفرمايد : من از حضور آن حضرت با سرعتى خارج شدم كه از كثرت خوشحالى سر از پاى نمىشناختم . عمر و ابو بكر به استقبال من آمدند