تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
پيغمبر اعظم صلى اللَّه عليه و آله و سلم پس از اين جريان متوجه زنان خويشتن گرديد و به ايشان دستور داد تا مراسم عروسى را شروع نمودند . حضرت امير ميفرمايد : رسول خدا بازگشت و به من فرمود : الساعه برو و زره خود را به فروش و پول آن را نزد من بياور تا وسيلهء عروسى شما را مهيا نمايم . من رفتم و زرهء خود را به چهار صد درهم هجريه به عثمان بن عفان فروختم . هنگامى كه من پول‌ها را گرفتم و زره را تحويل دادم عثمان گفت : يا ابا الحسن ! من از تو نسبت به اين زره سزاوارتر نيستم ، ولى تو نسبت به اين پولها از من سزاوارترى ، گفتم : آرى ، گفت : پس من اين زره را به تو هديه ميكنم من زره را با پولها از او گرفتم و بحضور پيغمبر خدا مشرف شدم و جريان عثمان را برايش شرح دادم . پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله يك مشت از آن پولها را برگرفت و ابو بكر را احضار كرده آن پولها را به وى داد و فرمود : اين پولها را ببر و براى دخترم فاطمه لوازم منزل خريدارى نما . آنگاه سلمان و بلال را با وى فرستاد تا آنچه را كه ميخرد ايشان بياورند . ابو بكر ميگويد : آن پولهائى كه رسول خدا به من داد مبلغ ( 63 ) درهم بودند من ببازار رفتم و يك نوع فرش كتان مصرى كه با پشم پر شده بود ، يك سفرهء چرمى و يك مخده كه از ليف خرما پر شده بود ، يك عباء خيبرى ، يك مشك آب ، چند كوزه ، ظرف آب سفالى بزرگ ، يك آفتابه و يك چادر پشمى خريدم . آنگاه آنها را آورديم و بحضور پيغمبر اكرم تقديم كرديم . وقتى چشم رسول خدا به آنها افتاد پس از اينكه اشگهايش جارى شد سر مبارك خود را به طرف آسمان بلند كرد و فرمود : بار خدايا ! بخاندانى كه ظرفهاى ايشان سفالى است خير و بركت عطا كن ! حضرت امير ميفرمايد : پيامبر خدا ما بقى پول زره را به ام سلمه عطا كرد و به وى فرمود :