تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
رسول خدا براى دومين بار گفت : السلام عليكم و ما نيز ساكت شديم . وقتى مرتبهء سوم گفت : السلام عليكم ، ما ترسيديم كه اگر جواب آن حضرت را نگوئيم مراجعت نمايد ، زيرا سه مرتبه بما سلام كرده بود ، من گفتم : و عليك السلام يا رسول اللَّه وارد شو ، وقتى وارد شد بالاى سر ما نشست و بفاطمهء اطهر گفت : ديروز چه حاجتى داشتى كه نزدم من آمدى ! ؟ من ترسيدم اگر جواب آن برگزيدهء خدا را نگوئيم برخيزد و برود ، لذا سر خود را از زير لحاف در آوردم و گفتم : يا رسول اللَّه من جريان را براى شما شرح مىدهم : بدان كه فاطمهء زهراء بقدرى بوسيلهء مشك آب آورده كه مشك در سينهء او اثر نهاده ، بقدرى آسيا كرده كه دستهايش پينه بسته ، بقدرى خانه را جاروب كرده كه لباسهايش غبار آلوده شده ، بقدرى در زير ديگر آتش افروخته كه لباسهايش چرك شده . من بفاطمهء زهرا گفتم : كاش نزد پدرت رسول خدا ميرفتى و تقاضا ميكردى كه يك خادم برايت عطا كند تا در اين گونه امور معنى و كمكار تو باشد . پيامبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله فرمود : آيا بهتر نيست دعائى بشما تعليم نمايم كه از خادم براى شما بهتر باشد ، هر گاه خواستيد بخوابيد - 33 - مرتبه سبحان اللَّه و - 33 - مرتبه الحمد للَّه و - 34 - مرتبه اللَّه اكبر بگويد ، فاطمهء زهراء سر خود را از زير لحاف خارج كرد و سه مرتبه گفت : من از خدا و رسول راضى شدم . 6 - شيخ كلينى در كتاب : كافى از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : هر گاه رسول اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله ميخواست مسافرت كند باهل بيت خويشتن سلام ميكرد ، آخرين نفرى را كه سلام و وداع ميكرد حضرت فاطمهء اطهر بود ، آنگاه از خانهء فاطمهء زهراء به مسافرت ميرفت ، موقعى كه از سفر بر ميگشت قبل از همه جا وارد خانه زهراى اطهر ميگرديد . در يكى از مسافرتهاى پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام مقدارى