و نام ايشان را ميبرد و مكررا براى آنان دعا ميكرد . ولى براى خويشتن دعا نمىكرد .
من بمادرم ميگفتم : پس چرا براى خود دعا نميكنى همچنان كه براى ديگران دعا ميكنى ! ؟ گفت : اى پسر عزيزم ، اول همسايه ، سپس اهل خانه .
4 - نيز در همان كتاب از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : فاطمهء اطهر براى مؤمنين و مؤمنات دعا ميكرد و براى خويشتن دعا نمىكرد .
وقتى به آن بانو گفته ميشد : تو براى مردم دعا ميكنى ، پس چرا براى خويشتن دعا نمىكنى ! ؟ ميفرمود : اول همسايه ؛ دوم اهل خانه .
5 - نيز روايت مىكند كه حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام بيكى از مردان بنى سعد فرمود : آيا داستان خودم و فاطمه را براى تو نگويم ؟ بدان كه فاطمهء اطهر زوجهء من و نزد رسول خدا از محبوبترين اهل و عيالش بود .
فاطمه با مشك بقدرى آب مىآورد كه اثر آن در سينهاش بجاى ماند ، بقدرى آسيا كرد كه دستهايش پينه بستند ، بقدرى خانه را جاروب ميكرد كه لباسهايش غبار آلود ميشد ، بقدرى در زير ديگ آتش مىافروخت كه لباسهايش چرك ميشد ، او بدين جهات دچار زحمت و مشقت شديدى شده بود .
يك وقت به حضرت زهراء گفتم : كاش پيش پدرت پيغمبر خدا ميرفتى و از آن حضرت تقاضا ميكردى كه يك خادمى برايت عطا كند تا معين و كمك او تو باشد ؟
هنگامى كه زهراى اطهر براى اين منظور بحضور پيامبر اسلام رفت ديد گروهى با آن حضرت مشغول گفتگو ميباشند ، فاطمهء زهراء خجالت كشيد و مراجعت نمود .
چون پيغمبر اعظم اسلام دريافت كه فاطمه حاجتى داشت لذا آن بزرگوار فردا صبح زود كه ما خواب بوديم نزد ما آمد و گفت : السلام عليكم ، ما سكوت اختيار كرديم و چون خوابيده بوديم خجل شديم .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠١