تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
از سريره دور شديم دريا طوفانى شد به ناچار بعضى از بارهاى زورق را به دريا افكنديم ، چندين روز گرفتار طوفان دريا بوديم ، ناگاه زورق دستخوش باد شديدى شد به قسمى كه اختيار آن از دست ما بدر رفت ، مرگ را آماده شديم ، تصميم گرفتيم خودمان را به دريا بيفكنيم و به جزيرهء مجاور پناه بريم لنگرها را به آب انداختيم ولى به نجات خود اميدوار نبوديم تا اينكه خروش امواج فرو نشست . ساعتى نگذشته بود كه جماعتى در جزيره نمايان شدند و با اشاره به ما فهماندند كه چند نفر به نزد ما خواهند فرستاد ، اما احدى به نزد ما نيامد ، ما نيز به آنها اشاراتى كرديم ولى چيزى نفهميدند . نمىدانستيم كجا هستيم و يقين داشتيم هرگاه به نزد آنها برويم از ما پذيرائى خوبى نخواهند كرد و يا گروه ديگرى كه به دنبال آنها خواهند بود ما را گرفتار خواهندساخت كه طاقت آن را نداريم . در همان نقطه چهار روز توقف كرديم بدون اينكه قدم به جزيره بگذاريم و يا كسى از آنها به نزد ما بيايد روز پنجم رأى همهء ما بدان تعلق گرفت كه نزد آن جماعت برويم زيرا به آب احتياج داشتيم و نيز مىخواستيم از آنها بپرسيم آنجا كجاست و راه ما از كدام طرف است . بالاخره سى تن از سرنشينان زورق با سلاحى كه در زورق بود قدم به جزيره گذاشتند و به طرف جماعت رفتند ناگاه تمام آنها پا به فرار گذاشتند به جز يك نفر از آنان كه بر جاى ماند او با ما سخن گفت اما زبان او را نفهميديم ، يك نفر از همراهان ما كه به زبان آنها آشنا بود گفت مىگويد اين جزيره يكى از جزاير وقواق است ، از دو جزيرهء ديگر سؤال كرديم گفت آنها هم از جزاير وقواق مىباشند و در نزديكى آنها شهرى نيست مگر در فاصلهء سيصد فرسنگ راه و گفت در اين جزيره نيز