آن مرد رفت و در حين مسافرت به عوايق و موانع زيادى برخورد ، هنگامى به مدينه رسيد كه رسول اكرم وفات يافته بود ابو بكر نيز در گذشته بود و عمر بن خطاب در مقام خلافت جاى داشت ، پس آن مرد از عمر جوياى حالات پيغمبر شد . عمر آنچه را كه او مىخواست شرح داد . مرد مراجعت كرد اما در نواحى بلاد مكران بدرود حيات گفت .
آن مرد غلامى همراه داشت هندى ، آن غلام به سرنديب بازگشت و آنچه كه راجع به پيغمبر و ابو بكر شنيده بود حكايت كرد و از رفتار عمر جانشين پيغمبر و فروتنى او و اينكه لباسهاى وصلهدار در برداشت و شبها در مساجد بيتوته مىكرد ، توصيف نمود . از آن زمان كه اين مطالب را از غلام هندى شنيدند متواضع و فروتن گشتند و جامهء وصلهدار پوشيدند ، محبت و مهربانى آنها نسبت به مسلمانان اثر گفتار آن غلام در شرح بيانات عمر خليفه بود كه در قلوب آنها باقى ماند .
در شريعت مردم هند شراب نوشيدن براى مردان حرام و براى زنان حلال است ولى بعضى از هنديها شراب را در خفا و پنهانى مىنوشند .
[ داستان شمارهء ] : 106
بلاد هند جايگاه كاهنها و ساحرها مىباشد و اعمال آنها را همه ديدهاند و من درين جزوه داستان بعضى از آنان را آوردهام . از ابو يوسف پسر مسلم شنيدم كه او در صيمور از ابو بكر فسائى شنيده و او نيز از زبان موسى صندابورى نقل كرده كه گفته بود : روزى نزد حاكم صندابور بودم و صحبت مىكرديم ناگاه حاكم خنديد و به من گفت آيا فهميدى چرا خنديدم ؟ گفتم نفهميدم . گفت : روى ديوار قورباغهاى نشسته