مبلغى بپردازد و چيزى [ براى غذا دادن ] تقديم كند . با اين كار آذوقهء بسيارى جمع شد .
وقتى اولين گروههاى حجاج رسيدند ، بر سر هر كدام از راههاى اصلى مكه ، شترانى سر بريدند . در مكه نيز چنين كردند و محوطهاى را به اين كار اختصاص دادند تا هر كس از آنجا مىگذرد ، نان و تريد و گوشت بخورد . هر كس مىآمد سراغ آن محوطه را مىگرفت و غذا مىخورد و آب و شير مىنوشيد و در بازگشت [ حاجيان ] نيز چنين [ سفرههايى پهن ] مىكردند . اين شعر نيز در اين مورد گفته شده است :
أشبعهم زيد قصى لحماً * ولبناً محضاً و خُبْزاً هشماً
بنىعامر بن لؤىّ هيچ گونه همكارى با قريش نداشتند .
زيد بنا به گفتهء زبير ، نام قصى بوده است ، زيرا مىگويد : اسم قصى ، زيد بود و از اين جهت قصىّ ناميده شد كه از مكه بيرون شد و مادرش او را با خود از آن جا به جاى ديگرى برد . زبير دربارهء قصىّ اخبار ديگرى جز آنچه گفته شد ذكر كرده ؛ از جمله در روايتى آورده است : ابوالحسن اثرم به نقل از ابوعبيده گفته است كه قصىّ ولايت [ كعبه ] را بر عهده داشت و به حاجيان شير و كشمش مىداد . زبير مىگويد : ابوالحسن اثرم ، از ابوعبيده ، از خالد بن ابوعثمان نقل كرده و مىگويد : قصى اولين كسى است كه پس از نابت بن اسماعيل تريد درست كرد و در مكه غذا و شير داد . شاعر گويد :
أشبعهم زيد قصى لحماً * ولبناً محضاً و خُبْزاً هشماً
گفته مىشود در آن زمان هنوز آنان را هاشم [ به معناى خرد كننده و تريد كنندهء نان ] نمىناميدند .
زبير مىگويد : عمر بن ابوبكر موصلى ، از عبدالحكيم بن سفيان بن ابىنمر نقل كرده است كه گفت : وقتى نخستين پسر زاده شد ، [ قصى ] او را عبدمناة ناميد . آن گاه متوجه شد كه همنام با ابومناة بن كنانه است . او را به عبدمناف بن كنانه سپرد . و [ فرزند ديگر ] از اين دو ، عبدالدار ناميده شد كه وقتى كعبه ويران گرديد و [ قصى ] قصد بناى آن را داشت ،