يكى اين كه خريد كليد كعبه از ابوغبشان ، از سوى قصى ، در طائف صورت گرفت و ديگرى اين كه اين معامله به ازاى يك مشك شراب انجام شد . فاكهى اين مطلب را با سند خود از كرامه دختر مقداد بن عمرو كندى ، معروف به مقداد اسود ، از پدرش نقل كرده است . فاكهى همچنين مطلبى نقل كرده كه بر مبناى آن ، آمدن رزاح به يارى برادرش قصىّ ، بعد از بيرون انداختن خزاعه بوده است ؛ حال آن كه مىدانيم قصىّ ، پس از آمدن برادرش رزاح ، با آنان به جنگ پرداخت .
در خبرى كه درباره آمدن رزاح به كمك برادر ، پس از بيرون راندن خزاعه آمده بود ، اخبارى از قصى نيز ذكر شده كه پيش از آن در جايى نيامده بود . اين متن به نقل از كتاب فاكهى ، چنين است :
زبير بن ابوبكر از ابوالحسن اثرم ، از ابوعبيده از محمد بن حفص نقل كرده كه گفت :
وقتى رزاح به مكه آمد قصى خزاعه را [ از مكه ] بيرون كرده بود و به يكى از ريشسفيدان قريش گفت : در مكه در آن زمان خانهاى در حرم وجود نداشت . مردم به آن اطراف مىآمدند ، ولى شب هنگام از آن جا بيرون مىرفتند و روا نمىدانستند كه شبانه در آن جا جُنُب شوند . در آن جا خانهاى ساخته نشده بود . قصى كه از همه اعراب ، باهوشتر بود ، قريشيان را گرد آورد و به ايشان گفت : به نظر من بايد همگى شما با هم ، صبحگاه در اطراف كعبه ، گرد هم آييد كه به خدا سوگند ، عرب در آن صورت ، جنگ با شما را روا نخواهند داشت و قادر نخواهند بود شما را از آنجا بيرون كنند و شما همان جا ساكن مىشويد و براى هميشه بر عرب سرورى مىكنيد . گفتند : تو سرور ما هستى و ما از تو پيروى مىكنيم . سپس صبحگاه همه در اطراف كعبه گرد آمدند . وقتى چنين شد ، بزرگان كنانه به سراغش آمدند و گفتند : كارى كه انجام دادى ، بر اعراب گران است . اگر ما نيز كارى به تو نداشته باشيم ، عربها تو را رها نخواهند كرد . گفت : به خدا سوگند از اين جا بيرون نمىروم . در آن جا باقى ماند و چون زمان حج فرا رسيد ، به قريش گفت : اينك موسم حج رسيده است و اعراب شنيدهاند كه شما چه كردهايد ، آنها شمارا ارج خواهند نهاد . كارى را از غذا دادن به ديگران نزد اعراب گرامىتر نمىدانم . پس هر كس بايد
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: محمد مقدس
ص١١٩