قاضى عياض در « الشفا » اشكالهاى منكران را آورده و بدان پاسخهاى بسنده داده است كه در اينجا به بخشى از آن اشاره مىكنيم :
در روايتى كه از او داريم مىگويد : به اين اعتراض كه « اگر چنين شده بود ، بر زمينيان پوشيده نمىماند ! » ، نمىتوان توجه كرد ؛ چرا كه مردم از همهء ساكنان روى زمين نقل نكردهاند كه همگى به ماه توجه كرده و آن را رصد كردهاند ، ولى دو نيمه شدن آن را نديدهاند . اگر چنين چيزى هم از سوى مردم گفته مىشد و از آنجا كه نمىتوان به دليل كثرت مردم ، آن را حمل بر دروغ كرد ، باز هم دليلى بر رد آن نبود ؛ زيرا ماه بر همهء مردمان روى زمين ( در زمان واحد ) يكسان نيست ، زمانى در جايى بيرون مىآيد و زمانى بعد در جاى ديگرى طلوع مىكند و چه بسا براى مردمى درست عكس آن است كه براى مردم ديگرى ( در سوى ديگر زمين ) قرار مىگيرد » .
قطب حلبى در پاسخ به آنها كه اين امر را بعيد دانسته و نفى كردهاند ، اين نكته را مطرح ساخته كه احتمال دارد بخشى از اين معجزه در آن باشد كه توجه همهء مردم روى زمين از ماه ، برگردانده شده تا تنها مردم مكه از مزيّتِ ديدن اين پديده برخوردار باشند و معجزهاى را كه درخواست كرده بودند ، مشاهده كنند .
در فضيلت كوه ابوقبيس آمده كه آن را « امين » مىگفتند ؛ زيرا حجرالأسود در زمان توفان ( نوح ) ، در آنجا امانت گذارده شد و هنگامى كه حضرت ابراهيم خليل عليه السلام كعبه را بنا كرد ، ابوقبيس فرياد برآورد : ركن ( حجرالأسود ) نزد من در فلان و به همان جاست .
جبرئيل عليه السلام نيز آن را آورد و در جاى خود در كعبه قرار داد .
از ديگر فضائل اين كوه ، مستجاب بودن دعا در آن است . فاكهى در خبر گروهى كه براى طلب آب و باران براى قوم خود - كه سرزمين آنها دچار قحطى و خشكسالى شده بود - به اين جنبه اشاره كرده و گفته است : آنها در اين سفر به خانهء بكربن معاويه - بزرگ عماليق مكه در آن روزگار - وارد شدند و يك ماه در آنجا اقامت داشتند و در اين مدت به آنان شراب مىداد و گوشت مىخوراند و « جرادتان » برايشان آواز مىخواند . بدين ترتيب از كارى كه به خاطر آن آمده بودند بازماندند . بكر خجالت مىكشيد مستقيماً
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 495
مساهمون: محمد مقدس
ص٤٩٥